|
روش رسیدن طبقات به محروم به آگاهی موضوعی است
که سالهاست مورد بحث نیروهای چپ است. برخی کار نظری و برخی کار
عملی را عمده می کنند. آنچه من در کتاب توضیح داده ام این است که
راه حل در ترکیب متناسب هر دو است. با حرف نمی شود کارگران را آگاه
ساخت و با عمل بدون پایه ی نظری نیز قادر به این کار نخواهیم بود.
ترکیب کنش و نظر در این باره لازم است. اما هدف در این میان یاری
رساندن به طبقه ی کارگر است برای دستیابی به خودآگاهی، یعنی آگاهی
به دست آمده از طریق درک نظری و کنش مشخص.
به همین دلیل من مثال برهم زدن آرامش فضاهای
سرمایه داران و طبقات مرفه را به عنوان یک کنش مشخص آورده ام.
همانطور که گفته اید گفتگو باید بر سر خودآگاهی
و خودسازماندهی کارگران باشد و نه هدایت آنها از بیرون. وظیفه ی
نیروهای چپ بیرون از طبقه ی کارگر این است که شرایط مناسب برای رشد
خودآگاهی میان کارگران و محرومان را فراهم سازند.
فراموش نکنیم اگر نیروهای چپ قادر به این کار
نباشند راه حل های واسطه ای پیش می آید و آن اینکه این نیروهای چپ
بهتر است به جای پرداختن به این مسیر در پی کسب قدرت باشند و سپس
از بالا شرایط رشد خودجوش خودآگاهی میان کارگران را به صورت قانونی
ونهادینه فراهم کنند تا زمینه برای کنش های کارگری رادیکال و متکی
به خود بوجودآید.
|
کتاب «چپگرایی و چپ
نمایی»شما را خواندم و بی تعارف بگویم که استفاده
کردم. نگاه شما تازه است و ریزبین و به همین دلیل قابل
ستایش. از اینکه «انسان» را محور قرار داده
اید و مفاهیم کلیشه ای حزب و سازمان و
ایدوئولوژی رسمی کمونیستی را با دیدی انتقادی بررسی کرده اید بسیار
خرسندم و حق نیز همین است چرا که از مارکس تا لوکزامبورگو
همه بر این که محور سوسیالیسم انسان است
سخن ها گفته اند اما این مفهوم را برای مخاطب
ایرانی قابل لمس تر ساختید. با جامع گرایی از پایین به
بالای شما هم همدل و همداستان هستم اما یک
سوال!چطور می توان در انتظار به آگاهی رسیدن
طبقات فرودست صبر کرد و آنگاه پایه های نضم موجود را فرو
ریخت؟ اما از طرفی به اماکن تفریحی و مناطق
مرفه نشین حمله برد؟ به عبارت دیگر برای به
خودآگاهی رسیدن طبقه کارگر باید به آنان آموزش داد وگرنه در صورت
انقلاب هم زنجیرها جای شان عوض خواهد شد و
همزمان باید مبارزه کرد و این نکته برای من
مبهم بود.... |