ضرورت روز افزون کنش گری
فقط با قدرت می توان از رژیم باج گرفت

کورش عرفاني

 

سرکوب بی سابقه ی کارگران و نیز حملات و حشیانه ی به دانشجویان و دستگیری ها و اعدام ها متعدد و مکرر یکبار دیگر ما را در مقابل این پرسش قرار می دهد که آیا رژیم جمهوری اسلامی در طول بیست و هفت سال مردم و اپوزیسیون را به فرهنگ سرکوب گری خویش عادت نداده است ؟ آیا رژیم شکست پذیری و به طور صرف تحمل کردن را به عنوان امری بدیهی درنیاورده است ؟
بنظر می رسد که روانشناسی استبداد پذیر ایرانی کار رژیم را آسان کرده و اعمال حجم غیر قابل تصوری از مصداق های  ستمگری، آزار و زجردهی را در سطح جامعه ممکن ساخته است. گویی، میلیونها نفر با تحمل این میزان از ظلم و غارت و استثمار و تحقیر گری تحمیل شده از جانب رژیم خو گرفته اند و اندک نفس های معترض به راحتی در گلو خفه می شوند.
این واقعیت جاری که ریشه های تاریخی کهنی دارد باردیگر ما را به فکر وا می دارد که آیا براستی در مقابل چنین حکومتی راهی جز مقابله به مثل هست. آیا جز با زبان زور می توان با این حاکمیت ستمگر و سران و عمال آدمکش آن سخن گفت ؟
نگارنده بر این باورست که بقای جمهوری اسلامی ناشی از این است که مخالفانش برای مقابله ی با او ازروش نامناسبی بهره می برند. روشی که کمترین آسیبی به رژیم نمی زند، یعنی روش اداری، گفتاری، «قانونی»، «مسالمت آمیز». حال آنکه در نقطه ی عکس مخالفانش، رژیم از روشی استفاده می کند که بیشترین آسیب را به دشمنانش بزند. یعنی روش های عمل، «غیر قانونی»، غیر مسالمت آمیز مانند اعدام، قتل های زنجیره ای و حبس های بدتر از مرگ. 
تا زمانی که معادله ی برخورد رژیم عمل گرا و تا دندان مسلح جمهوری اسلامی  با مردم و مخالفان گفتار گرا و بی سلاح ادامه پیدا کند این روند باطل به نفع بقای حکومت آخوندی -بازاری  ادامه خواهد یافت. معادله زمانی می تواند برهم ریزد که مخالفان رژیم در داخل و خارج دریابند که این تنها با عمل، قدرت و قاطعیت است که می توان از رژیم باج گرفت. چنانچه نگارنده در یکی از نوشته ها خود آورده بود «تا نزنیم می زنند، تا نکشیم می کشند».
همچنانکه رفتار رژیم در زمینه ی پرونده ی اتمی نشان می دهد سران جمهوری اسلامی دریافته اند جامعه ی جهانی نیز، مانند جامعه ی ایرانی، بیشتر به حرف و اعتراض گفتاری اکتفا می کند و لذا، حتی در زمینه ی پرونده ی اتمی نیز در حالیکه جهان به بحث و گفتگو مشغول است او در عمل، پروژ ه های اتمی خویش را به پیش می برد.
نباید فراموش کرد که در جهان واقعیات، همیشه آنکس که حق دارد پیروز نمی شود، بلکه آنکه درست عمل می کند. زیرا واقعیت ها بر اساس عمل مشخص است که تغییر می کنند و نه بر اساس آرزو و گفتار و رویاپردازی.
به همین صورت اگر قرار است در جهان و اقعی و در بیرون از ذهن ما رژیم ضدمردمی به سوی تغییر از طریق سرنگونی رود چاره ای نداریم جز اینکه به عمل مشخص دست زنیم. و کیست که نداند در مقابل رژیمی که به صورت برنامه ریزی شده و فکر شده می کشد، اعدام می کند، به حبس می کشد و سرکوب می کند، عمل کردن چیست ؟
بدیهی است که تحقق مبارزه ی کنشگرا در ایران نیازمند فراهم ساختن بستر مادی و ذهنی آن در جامعه است. این مهم نیز میسر نمی شود مگر آنکه مبارزه ی قهر آمیز توده ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تحقق یک مردم سالاری عدالت گرا با تکیه بر تودهای آگاه، سازمان یافته و مسلح به عنوان یک استراتژی پذیرفته شود. برای آماده سازی این استراتژی هیچ چیز ضروری تر از یاری رسانی وسیع و عملی به مستعد ترین طبفه ی اجتماعی برای وارد شدن به چنین مبارزه ای وجود ندارد : یاری رسانی همه جانبه به طبقه ی کارگر ایران. طبقه ای که می تواند نیروی راهبر و قدرت اجرایی چنین استراتژیی باشد. خودرهایی طبقه ی کارگر به عنوان یک آرمان برای تمامی نیروهای انقلابی مطرح است اینک با ماست که راههای تحقق این آرمان را با توجه به شرایط ذهنی و عینی توده ها یافته و مورد اجرا قرار دهیم.