پیروزی اتحاد سرمایه داری، فراماسونری و صهیونیسم در فرانسه
کورش عرفانی
روز یکشنبه ششم ماه مه 2007 دور دوم انتخابات ریاست جمهوری فرانسه برگزارشد. نیکولا سارکوزی کاندیدای جناح راست با اختصاص 53 درصد آرا بر رقیب سوسیالست خود، سگولن رویال، که حدود 47 درصد آرا را بدست آورده بود، پیروز شد. این انتخابات از این جهت دارای اهمیت بود که شرایط جهانی و به طور مشخص شرایط اروپا و خاورمیانه بسیار حساس است و به همین خاطر نقش فرانسه، به عنوان ششمین قدرت اقتصادی جهان و یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت، قابل توجه است. نگارنده قصد ندارد در این نوشتار کوتاه به بررسی جزییات چرایی های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی پیروزی راست و شکست سوسیالیست ها بپردازد. این وجه از موضوع در کار دیگری مورد نظر قرار خواهد گرفت.[1]
در این یادداشت اما بد نیست به جنبه های کلان موضوع پرداخته و به اثرات این رخداد در سطح جهانی بپردازیم.
چرا سارکوزی ؟
نیکولا سارکوزی نماینده ی مشخص سه جناح بود : 1-سرمایه داری فرانسه 2-فراماسونری جهانی و 3- صهیونیسم بین الملل
وی به عنوان یک اشراف زاده ی یهودی ازهمان جوانی در صف مبارزات ضد کارگری، ضد اعتصابات و دفاع از منافع بورژوازی بوده است و همه ی آزمایشهای خود را برای خدمتگزاری به سیستم حاکم در پست های شهردار، نماینده ی مجلس، وزیر اقتصاد و دارایی، وزیر کشور و ریس بزرگترین حزب راست فرانسه با موفقیت گذرانده است. او بهترین کاندیدای مثلث فوق در طول 30 سال گذشته درفرانسه است؛ بدین معنا که بعد از والری ژیسکار دستن، که تقریبا تمامی این شرایط را – به استثنای یهودی بودن- داشت، اینک این مثلث توانسته است فردی را بیابد که همه خصیصه های لازم برای برآورده ساختن خواست های این سه جناح را دارا باشد :
1 - برنامه ها و پیشنهادات اقتصادی وی مانند وادار ساختن کارگران به کار اضافی، محروم ساختن سندیکاها از حق دخالت در تصمیم گیری شرکت های بزرگ، کاهش حق اعتصاب، وادار ساختن بیکاران به پذیرش پیشنهاد کار از جانب اداره های کاریابی، کاهش مالیات ثروت های بزرگ، از میان بردن مالیات بر انتقال میراث، کاهش پرداخت های اجباری کارفرمایات و... از جمله طرح هایی است که سرمایه داران فرانسوی را به حمایت گسترده و بی سابقه از او برانگیخت.
2- طرح های وی در زمنیه ی بازگشت به ارزش های اخلاقی دست راستی، کاهش میزان مهاجرت، کنترل شدید خارجی ها، بازگشت دادن خارجی ها بدون اجازه ی اقامت به کشورشان، تجلیل از نقش استعمار فرانسه در قرن نوزده و بیست، ایجاد یک وزارت هویت ملی، بازنگری در تاریخ فرانسه و تاکید بر اقتدار دولت و افزایش اقدامات امنیتی، اطلاعاتی و سرکوبگرانه ...از جمله خواست هایی است که سبب حمایت گسترده ی فراماسونری از وی – که خود عضوی از آنست- بشود.
3 – و سرانجام اقداماتی که سارکوزی به عنوان یک صهیونیست متعصب شناخته شده به مورد اجرا در خواهد آورد سبب رضایت صهیونیسم بین الملل و شاخه ی فرانسوی آن، لوبی قدرتمند اقلیت یهود در فرانسه، خواهد شد، ازجمله مخالفت با ورود ترکیه به اتحادیه ی اروپا به دلیل مسلمان بودن این کشور، سخت گیری و فشار بر مسلمانان در فرانسه، شناسایی، دستگیری، حبس و اخراج عناصر رادیکال مسلمان از فرانسه، بازگذاشتن هر چه بیشتر دست یهودیان در کسب پست ها و مقام های کلیدی در فرانسه، اتخاذ سیاست های همسو با اسرائیل در خاورمیانه، آمادگی مقابله با آمریکا در صورت سرپیچی حکومت آینده ی آمریکا ازحرکت در مسیر منافع صهیونیسم در خاورمیانه، فروپاشاندن اتحادیه ی اروپا از درون آن در صورت تبدیل اتحادیه اروپا به یک مانع و مسله در مقابل جهان گشایی صهیونیسم، انتقال فن آوری های صنعتی، اتمی و نظامی فرانسه به اسرائیل و در یک کلام تبدیل فرانسه به مقر سوم صهیونیسم بین المللی بعد از تل آویو و واشنگتن پاره ای از طرح های قابل پیش بینی سارکوزی به نفع نیرویی است که وی بی شک حاضر است تمامی منافع ملی فرانسه و فرانسویان را به پای آن قربانی کند. [2]
سازکوزی از جمله کسانی بود که ازپایان یافتن تجاوز نظامی حیوان صفتانه ی اسرائیل به لبنان در سال 2005 به شدت انتقاد کرد و خواهان آن شده بود که این حملات باشدتی بیشترادامه یابد. در طول دوران حضور وی در وزارت کشور یهودیان فرانسه از محافظت و مراقبت های ویژه ی پلیس ومزایای قضایی بسیار برخوردار شدند و فشار همه جانبه بر مسلمانان و خارجی ها چند برابر شد. وی در زمان تصدی وزارت کشور از پول مردم فرانسه برای بازسازی و یا بنای کنیسه های یهودیان در این کشور بهره برد. جمله ی معروف وی این است : « وقتی یک یهودی مورد تهدید واقع می شود، جمهوری مورد تهدید واقع شده است.»[3] سارکوزی با ایجاد یک نوع خلط مبحث میان «مسلمان» و «اسلام گرا» زمینه را برای سرکوب وسیع مسلمانان در فرانسه فراهم کرده است. لوبی های فراماسون که نمی خواهند فرانسه به کشوری با یک لوبی قدرتمند مسلمان تبدیل شود امیدوارند که سارکوزی بتواند رشد چشمگیر اسلام در این کشور را که از حدود ده سال پیش به اینسو بخش هایی از فرانسویان مسیحی را نیز به خود جذب کرده است متوقف سازند.
دستگاه تبلیغاتی وسایل ارتباط جمعی فرانسه که زیر نظر شرکت های بزرگ اقتصادی و لوبی پرقدرت یهودیان فرانسه است با براه انداختن یک موج تبلیغاتی مصنوعی موفق شد میلیون های فرانسوی را چنان مسحور شعارهای عوام فریبانه کند که 53 درصد از رای دهندگان با دست خود بزرگترین دشمن مردم و منافع فرانسه را به مقام ریاست جمهوری برگزینند.[4] عواملی که سارکوزی میان فرانسوی ها تحریک، بیدار و تقویت کرد عبارت بودند از : ترس از آینده، ترس از بیگانه، ترس از فقر و بیکاری، نگرانی از دست دادن هویت ملی (؟؟)[5]، نژاد پرستی، بیگانه ستیزی، احساس غرور کاذب ملی و هرکس برای خود.
آینده ی فرانسه
پیش بینی آینده ی فرانسه آسان نیست. اما اگر مقاومت اجتماعی و توده ای از سوی نیروهای دمکراتیک، مردمی و چپ فرانسه صورت نگیرد می توانیم آینده ی سیاهی را برای این کشور پیش بینی کنیم. در این مورد باید دید آیا مخالفان سارکوزی موفق خواهند شد در ماه ژوئن و در جریان انتخابات مجلس، رای کافی را برای شکل دادن یک اپوزیسیون قدرتمند در مجلس این کشور فراهم کنند یا خیر. و اینکه آیا سندیکاهای کارگری می توانند واکنش قاطع در مقابل اقدامات ضد کارگری او صورت دهند یا خیر. بی شک فرانسه ماههای پر تنشی را در پیش رو دارد. برخی حتی از اصطلاح «جنگ داخلی» برای توصیف آنچه در انتظار این کشور است نام برده اند.[6] باید در انتظار شکل گیری یک مقاومت اجتماعی در فرانسه بود. مقاومتی که اگر تحقق پیدا نکند فرانسه را به مثابه ریگانیسم در آمریکا و تاچریسم در بریتانیا با پدیده ی ضد مردمی، ضد دمکراتیک و ضد انسانی سارکوزیسم آشنا خواهد ساخت. فرانسه ای به شدت طبقاتی، ضد خارجی، ضد دمکراتیک، ظالم و پایگاه صهیونیسم در اروپا. سازمان های چپ رادیکال از همان روز انتخاب سارکوزی یک خیزش اعتراضی را در شهرهای بزرگ فرانسه آغاز کرده اند. این خیزش که تا امروز نیز ادامه دارد با سرکوبی بی رحمانه که شلیک با گلوله های پلاستیکی را در بر می گیرد مواجه شده است. دبیر اول حزب سوسیالیست فرانسه، فرانسوا هولاند، به عنوان مسول اول یک حزب در خدمت سیستم امروز در پیامی از این جوانان خواسته است که از خیزش اعتراضی دست بردارند و نارضایتی خود را از طریق شرکت در انتخابات نشان دهند. یعنی همان چیزی که نظام حاکم می خواهد. [7]دراین گونه موارد است که شاهد همدستی راست و شبه چپ در حفظ سیستم هستیم.
دررابطه با ایران
رابطه ی چنین سناریویی با کشورمان روشن است. نخست باید به همسویی کامل سارکوزی با سیاست های اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه اشاره کنیم. هم آنقدر که بعید بود نیروهای نظامی فرانسه در زمان شیراک به همدستی با آمریکا در حملهای احتمالی به ایران دست داشته باشند، به همان میزان احتمال مشارکت فرانسهی تحت حاکمیت سارکوزی صهیونیست در این سناریو وجود دارد. وی بی شک منافع صهیونیسم جهانی را –هر چه باشد- بر منافع ملی فرانسه ترجیح خواهد داد. نخستین ریس جمهوری که انتخاب سارکوزی را به نحو شتاب زده ای به او تبریک گفت کسی نبود جز جرج بوش. قابل پیش بینی است که تصمیم بوش در مورد ایران هر چه باشد سارکوزی به سفارش شبکهی صهیونیسم جهانی، سیاست خارجی فرانسه را در راستای آن تنظیم خواهد کرد.چه جنگ، چه سازش با رژیم. در صورت این مورد دوم، درداخل فرانسه، بی شک، اپوزیسیون ایرانی تحت فشارهای بیشتری قرار خواهد گرفت. فراموش نکنیم که نیکولا سارکوزی طراح و تصمیم گیرندهی اصلی هجوم وحشیانه ی سال 2003 به مقر مجاهدین در فرانسه بود. وی به طور ایدئولوژیک دشمن جریان های رادیکال و جریان های با گرایش های مذهبی است و بدیهی است اگر روزی چرخ بر پاشنه ی آشتی با رژیم بچرخد در قربانی کردن مجاهدین و سایر شخصیت ها و تشکل های فعال مخالف رژیم در فرانسه ذره ای تردید نخواهد کرد. از همین روی ازهمین حالا اپوزیسیون ایرانی باید پیش بینی های لازم را بکند.
فرصتی برای بازاندیشی
در پایان بد نیست اشاره کنیم که انتخاب سارکوزی یک بار دیگر نظریه ی مسخ پذیری توده ها و امکان بکارگیری آنها بر علیه منافع خود را تایید می کند. ورشکستگی چپ قلابی فرانسه که خود حافظ سیستم موجود است[8] یک بار دیگر نیروهای انقلابی را به این فکر وامی دارد که آیا فعالیت های لاک پشتی و بسیار کوچک و محدود برای روشنگری تودهها، توان مقابله و پیشی گرفتن از ماشین عظیم مغزشویی و مسخ گری توده ها را، که در اختیار سیستم حاکم است، دارد ؟ آیا این عقب افتادگی فاحش وعمیق میان امکانات بی شمارحافظان نظم طبقاتی وامکانات محدود دشمنان این نظم را جز با افزایش رادیکالیسم و کنشگرایی می توان جبران کرد ؟ نگارنده از تمامی نیروهای انقلابی دعوت می کند که درباره ی احتمال همیشگی شدن عقب افتادگی تاریخی نیروهای روشنگرضد سیستم در مقابل نیروهای جهل پرور سیستم بیاندیشند. آیا داشتن یک گفتمان انقلابی برای ایجاد انقلاب کافیست ؟
* *
[1] نگارنده در یک جلسه ی پالتاکی که روز پنج شنبه 10 مه ساعت 20 به وقت اروپای مرکزی برگزار خواهد شد در اتاق اتحاد سوسیالیست ها به بررسی این موضوع خواهد پرداخت. http://www.etehadesocialistha.com /
[2] بسیاری از نشریات اسرائیلی به طور مستقیم و علنی از یهودیان فرانسوی در فرانسه و در اسرائیل می خواستند که با قدرت تمام ب حمایت و دادن رای به نیکولا سارکوزی بپردازند. : http://www.terredisrael.com/dotclear/index.php?2007/04/09/255-issy-les-moulineaux-et-israel-une-histoire-damour-claudine-uzan
[3] http://lesogres.org/article.php3?id_article=620
[4] به عنوان نخستین دهن کجی به میلیون ها فرانسوی فقیری که با توهم به دست آوردن کار و پول بیشتر به او رای داده اند سارکوزی ترجیح داد استراحت دو سه روزه بعد از انتخابات را در یک قایق بسیار مجلل که متعلق به یک از بزرگترین سرمایه داران فرانسه است در سواحل مالت بگذراند. http://fr.news.yahoo.com/08052007/290/la-croisiere-de-nicolas-sarkozy-critiquee-a-gauche-et-a.html
[5] طنز تاریخ در این است که بزرگترین لطمه را به هویت ملی و فرهنگی فرانسه لوبی یهود وارد ساخته است که با به دست گرفتن انحصار وسایل ارتباط جمعی و عرصه های هنری و فرهنگی مشتی یاوه بافی های هنرمندان یهودی الاصل را به عنوان محصولات فرهنگی این کشور مطرح ساخته و فرانسوی ها را از ارزش های انسانی و اخلاقی بشرگرای خویش دور ساخته اند. و اینک یک صهیونیست قرارست به عنوان ریس جمهور به بازسازی این هویت از دست رفته بپردازد. براستی خامی و ناآگاهی عمومی تا کجا می تواند به پیش رود.
[6]http://bertrand-mertz.parti-socialiste.fr/2007/03/31/sarkozy-ou-le-risque-de-la-guerre-civile/
[7] http://fr.news.yahoo.com/08052007/202/nouvelles-manifestations-anti-sarkozy-et-violences-le-ps-appelle-au.html
[8] خوانندگان علاقمند در این باره می توانند به مقاله ای از نگارنده با عنوان «معیارهای بازشناسی مفهوم چپ و شبه چپ» که بزودی در شماره ی دوم نشریه «سامان نو» منتشر می شود مراجعه کنند. http://www.saamaan-no.org /