عراق باتلاق ارتش آمریکا، گرداب رژیم ایران
يادداشت روز کورش عرفاني
کورش عرفاني
مخالفت های روز افزون بر علیه سیاست های بوش در عراق در کنگره و در افکار عمومی آمریکا سبب شده است که سناریوی یک جنگ داوطلبانه و دلخواه برعلیه ایران کاری دشوار جلوه کند. اما باند نئومحافظه کار حاکم، متشکل از لوبی صهیونیست و بزرگ سرمایه داران صنایع نظامی و نفتی ایالات متحده، که قبلا با نمایش 11 سپتامبر تسخیر آمریکایی-اسرائیلی-انگلیسی خاورمیانه را آغاز کرده بودند، فکر اینجای کار را هم کرده اند. آنها دریافتند که برای شروع جنگی که لشگر کشی آن از طریق فرستادن ناوگان ها به خلیج فارس آغاز شده است نیاز به دست آویزهای بیشتری جز پرونده ی اتمی ایران می باشد. زیرا رژیم ترسو و توسری خور جمهوری اسلامی قادر است در دقیقه ی نود بالاخره یک پیشنهاد «آبرومندانه»، مانند پیشنهاد اخیر البرادعی، را بپذیرد و جام زهر را بنوشد. همچنین ابتکاراتی مانند سفر دوروز پیش ایگور ایوانف وزیر امور خارجه ی روسیه[1] نشان می دهد که چین و روسیه و تا حدی اروپا تا آخرین لحظه تلاش خواهند کرد که فشارها به ایران از حد تحریمهای اقتصادی فرا تر نرود و این مطلوب آمریکا نیست. به همین دلیل نیز دولت ایالات متحده پیشنهاد جدید البرادعی را، که بر اساس آن تحریم ها و غنی سازی همزمان متوقف شوند، رد کرد.[2]
اما دولت آمریکا در دو هفته ی گذشته به طور زیرکانه ای برگ جدیدی را وارد بازی خود برای آغاز جنگ با رژیم جمهوری اسلامی کرد : دخالت های دردسرساز رژیم جمهوری اسلامی در عراق، همانجا که ارتش آمریکا گیر کرده است و راه خروجی جز از سمت ایران نمی بیند. باید یاد آور شویم که آمریکا این برگ را از مدتها پیش آماده کرده بود و با علنی نکردن نیات خود به رژیم ایران اینطور باورانید که می تواند با دست باز و بدون هیچ گونه مشکلی به گسترش نفوذ نظامی خویش در عراق بپردازد. اما آیا این یک دام از جانب آمریکایی ها برای ماموران رژیم نبود؟ آیا دخالت ورزی های رژیم در عراق بیش از حد عریان نبود که آمریکا نتواند از آنها بی اطلاع باشد ؟
اگر دقت کنیم در می یابیم که در دو هفته ی گذشته اخبار وگزارش ها بسیار کمتر به پرونده ی اتمی ایران و بسیار بیشتر به نقش مخرب رژیم در عراق پرداختند. آمریکا با یک حرکت تبلیغاتی و سیاسی حساب شده پرونده ی مداخلات رژیم را به موضوع نخست درگیری های خویش با جمهوری اسلامی تبدیل کرد. یک موضوع فرعی و ثانوی اختلاف بین دو کشور در فاصله چند هفته به موضوع اصلی و اول اختلاف دو دولت تبدیل شد.
افشای دستورجدید بوش به ارتش آمریکا درمورد ایرانیان فعال در عراق که به نام «بگیر و بکش» شناخته می شود، آغاز حملات وسیع به نیروهای شبه نظامی شیعه مرتبط با رژیم و افشاگریی که قرارست فردا چهارشنبه نماینده ی آمریکا در سازمان ملل متحد در باره ی اسناد دخالت نیروهای سپاه قدس در خشونت های عراق انجام دهد مراحل مختلف سناریویی است که می توان نام آنرا «جنگ با ایران را از عراق آغاز کنیم» گذاشت. روز گذشته مقامات رژیم سرانجام مجبور به پذیرش این نکته شدند که، برخلاف ادعاهای دروغین قبلی شان، پنج نفری که در اربیل توسط نیروهای آمریکا بازداشت شده اند نه دیپلمات، که نیروهای امنیتی بوده اند.[3] شبکه ی خبری سی ان ان اعلام داشت که دو تن از آنها کارت سپاه پاسداران همراه داشته اند. در این میان مجاهدین نیز با انتشار یک لیست 32 هزار نفری از ماموران رژیم در عراق میخ دیگری بر تابوت جمهوری اسلامی در این کشور زدند. [4]
این آغاز بیرون زدن چهره ی مخوف رژیم در عراق است که به همراه سایر سرویس های اطلاعاتی کشورهای دشمن عراق، مانند موساد اسرائیل، بیش از سه سال است با ترویج مرگ و خشونت چهره ی مقاومت ملی مردم عراق در مقابل اشغالگران را تیره و تار ساخته اند و از این مقاومت مردمی چهره سیاه تروریسم و جنگ فرقه ای ارائه داده اند.
بدین ترتیب امروز رژیم درمانده ی جمهوری اسلامی دیگر نه با یک پرونده ی سرنوشت ساز که با دو مورد مهلک مواجه است. هم پروژه ی اتمی اش به دردسری تاریخی تبدیل شده و هم دخالت هایش در عراق برای زمین گیر ساختن نیروهای آمریکایی می رود که جنگ را به داخل مرزهایش بکشد. جرج بوش روز گذشته اعلام داشت : « اگر ايران برای آسيب رساندن به نيروهای آمريکايی در عراق دست به عمليات نظامی بزند، با واکنش محکم و قاطع آمريکا رو به رو خواهد شد.» [5] در همین خبر می خوانیم: « خبرگزاری رويتر می نويسد اظهارات جورج بوش در باره ايران، از نظر منتقدان جنگ، شبيه سخنانی است که او پيش از جنگ عراق ابراز می کرد.»
هرروز که می گذرد جای تردید کمتری باقی می ماند که رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا نزدیک می شود. روزنامه فیگارو در فرانسه عنوان اصلی صفحه نخست امروز خود را با تصویر و مطلب به خطر آغاز درگیری نظامی اختصاص داده است. اگر شرایط فاجعه بار اقتصادی کشور، خطر بروز شورش های داخلی و جنگ قدرت مافیاهای درون نظام را نیز بر این مجموعه اضافه کنیم درمی یابیم که آینده ای تیره و تاردر انتظار رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی نشسته است. رژیم نمی تواند از این بن بست خارج شود مگر با قربانی ساختن ولی فقیه در پای بت داووس، جایی که محمد خاتمی برای دیدار با فراماسون های و قدرتمندان جهان سرمایه داری انتخاب کرده بود تا طرح «نجات آبرومندانه ی رژیم» را با آنان در میان بگذارد. این تنها با کنار زدن خامنه ای (از مقام خویش یا ازحیات خویش) وجایگزین ساختن آن با یک آلترناتیو مسالمت جو و سازشکار و نیز همزمان، کنار گذاشتن باند جنگ طلب سپاه از قدرت است که رژیم، شانسی موقت برای نجات ازمخمصه ی کنونی خواهد داشت. اما بی شک چنین کاری را باید برای نظام آخوندی-بازاری-سپاهی به مثابه بریدن دو عضو مهم از بدن یک نفر ببینیم. بعد از این جراحی قطع عضو دردناک از جمهوری اسلامی شیر بی یال و دم و اشکمی می ماند که سرمایه داری جهانی می تواند با آن هر کاری کند.
پس، بی شک ایام رژیم به سر آمده است اما فراموش نکنیم هیچ رژيمی سقوط نمی کند مگر دو شرط فراهم باشد : 1- عمر آن رژیم به پایان رسیده باشد، چیزی که در مورد جمهوری اسلامی قابل تصور است و 2 – جایگزینی آماده برای آن رژیم وجود داشته باشد، چیزی که در مورد مخالفان جمهوری اسلامی به معنای مشخص آن هنوز قابل تصور نیست. مگر آنکه احساس مسولیت های فردی و جمعی بار دیگر در تک تک ما فعال شود.
* *
[1] http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/01/070128_mv-ivanov.shtml
[2] سفیر آمريکا در سازمان ملل متحد طرح البرادعی را رد کرد (http://www.radiofarda.com/Article/2007/01/30/o1_wolf_rejects_elbaradei_proposal_on_iran.html)
[3] http://www.radiofarda.com/Article/2007/01/29/o1_arrested_men_in_iraq_security_forces.html
[4] http://www.hambastegimeli.com/node/33128
[5] http://www.radiofarda.com/Article/2007/01/29/o1-bush_warns_iran_against_escalation_in_iraq.html