روشهای مبارزاتی در ایران
کورش عرفانی contact@korosherfani.com
تغییرگری در هر جامعه ای با استراتژیهای گوناگون دنبال می شود. جوامع دمکراتیک تغییرگری را به صورت نهادینه کانالیزه کرده اند و هر فرد در این مسیر می داند که مراحل نقش آفرینیش به عنوان یک تغییر گر چیست. در جامعه ایران استراتژیهای تغییر آفرینی متفاوت بوده و بسیاری از ایرانیان تصویر روشنی از تفکیک این استراتژیها ندارند. آیا این ابهام در مورد روشهای تغییرگری یکی از موانع پیشرفت مبارزات در ایران نیست ؟ آیا روشن شدن ویژگیهای هر استراتژی مبارزاتی به ما در آسان شدن انتخابهای فردی یاری نمی رساند ؟ این مقاله ضمن تفکیک استراتژیهای مبارزاتی به پاسخ دهی سوالات فوق نیز می پردازد.
روشهای مبارزاتی در جامعه ایران
برای تغییر گری در جامعه ایران چهار استراتژی مبارزاتی قابل تفکیک است :
1 – روش سیاسی مبارزه
2- روش فرهنگی مبارزه
3- روش اقتصادی مبارزه
4- روش اجتماعی مبارزه
هرچند نقاط مشابه و حوزه های تداخل میان این روشها وجود دارد اما هرکدام از آنها از حیث مشخصه ها، مخاطبان و تاکتیکها با هم تفاوتهایی دارند.
روش «سیاسی» مبارزه
این روش شناخته شده ترین استراتژی مبارزاتی در ایران است. ویژگی آن توجه به اهمییت کسب قدرت سیاسی در جامعه است. پیروان این روش مبارزاتی معتقدند که دردهای جامعه به دلیل عملکردهای حکومت است و برطرف شدن آنها نیز تابع تغییر حکومت خواهد بود. به همین دلیل تمام تلاش خود را روی کنار زدن یک رژیم سیاسی و جایگزین ساختن آن با رژیمی دیگر متمرکز میکنند. آنها براین باورند که به دست گرفتن قدرت سیاسی اجازه می دهد که امکانات و اختیارات لازم برای حل و فصل همه مشکلات جامعه موجود باشد. به عبارت بهتر، از طریق کسب قدرت سیاسی می توان مشکلات اجتماعی و اقتصادی و حتی کمبودهای فرهنگی جامعه را برطرف ساخت.
اپوزیسیون تشکیلاتی ایرانی تا کنون مبارزه ی خود را بر این روش بنا کرده است. به همان ترتیب که سازمانهای سیاسی در زمان شاه با این استراتژی بر علیه سلطنت پهلوی عمل کردند. در این استراتژی مسایل از بالا دیده شده و را ه حل آنها نیز از بالا تصور می شود. حاکمیت سیاسی به عنوان عامل تصمیم گیرنده و فاعل جریانات دیده می شود و جامعه به عنوان محل اجرای تصمیمات و مفعول اراده ی سیاسی حاکم. طرفداران این استراتژی به طور جبری به خواستهای دولتهای بیگانه اهمیت زیادی داده و سعی در همراه کردن آنها با خود برای رسیدن به بام قدرت دارند. قدرت سیاسی هرچند در شزایط کنونی مهمترین پارامتر تعیین کننده سرنوشت جامعه است اما نباید آنرا یگانه ابزار ایجاد تغییر در جامعه دید. بخصوص آنکه حکومتهای ملی در عصر جهانی شدن توان زیادی برای ترجیح ساختاری و درازمدت منافع مردمی بر منافع سرمایه داری جهانی را ندارند و به همین خاطر بطور جبری درصدد انجام دگرگونیهای بنیادی در جامعه بر نمی آیند.
روش «فرهنگی» مبارزه
این روش بر آن است تا با فرهنگ و هنر بر جامعه تاثیر بگذارد. یعنی با ارائه ی یک محتوای خوب مخاطبان را آگاه کرده و آنها را در مسیر درست اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بغلطاند. استفاده از تئاتر، سینما، ادبیات، موسیقی و سایر فعالیتهای فرهنگی در راستای این استراتژی قرار می گیرد. طرفداران این روش مبارزاتی، نجات جامعه را در فرهیختگی افراد دیده و با استفاده ازبسترهای آموزشی یا هنری تلاش می کنند جامعه را به سوی باورهای خود بکشانند. در این جا مبارزه به عنوان پدیده ای دراز مدت مورد نظر قرار می گیرد که باید تلاش کرد در لابلای سطور شعر، داستان و مقاله و یا در قالب نمایشنامه ها و سناریوهای خوب و یا کتابها و فعالیتهای آموزشی با کیفیت، به جامعه انتقال داد.
پس از انقلاب عده ای چون احمد شاملو و هنرمندان و نویسندگان دیگر به این روش مبارزاتی پیوستند و سعی بر آن داشتند تا از طریق آثار هنری خود پیام مبارزاتیشان را منتقل کنند.
روش «اقتصادی» مبارزه
بعضی از تغییرگرایان این عقیده اند که برای تاثیر گذاری بر جریانهای حاکم بر جامعه باید از لحاظ اقتصادی قوی بود. آنها بطور مثال تاکید دارند که تقویت بخش خصوصی در نهایت آنرا به وزنه ای در مقابل دولت تبدیل کرده و به آنها امکان دخالت گری در امور سیاسی و تصمیم گیریها را می دهد. به زعم مدافعان این نظریه یک بخش خصوصی قدرتمند و ثروتمند حیات اقتصادی دولت را با پرداخت مالیاتها و عوارض حرفه ای به خود وابسته ساخته و از این وابستگی به عنوان ابزار سیاسی بهره خواهد برد.
در ایران بعد از انقلاب این روش مبارزاتی از موفقیت چندانی برخوردار نبود. علت آن نیز در دولتی بودن بیش از 85 درصد از اقتصاد کشور و ابهام در مرز میان ثروتمندان و دولتمردان بود. ادغام ضمنی بخش خصوصی و بدنه ی هیت حاکمه امکان رشد یک بخش خصوی مستقل و قادر به ایستادگی در مقابل قدرت دولت را از میان برد.
روش «اجتماعی» مبارزه
این استراتژی مبارزاتی نظر خود را به درون جامعه برمی گرداند. مبارزه را در میان مردم و از طریق مردم می خواهد و بازوی اجرایی دستیابی به اهداف خود را نه دولت که مردم می بیند. مبارزه اجتماعی به دو عنصر «آگاهی اجتماعی» و «توان جامعه برای سازماندهی خود» توجه دارد. بطور مشخص، روش اجتماعی مبارزه برای تغییرگری در صدد است که در محیطهای متفاوت زندگی اجتماعی، اعضای جامعه را نسبت به موقعیت و سرنوشت خود، نسبت به آنچه به آنها رفته و می رود، نسبت به گذشته و حال و آینده خود و نسبت به حقوق و منافعشان آگاه سازد. زمانی که این آگاهی به طور فراگیر در جامعه مستقر شد، روش اجتماعی مبارزه در صدد برمی آید چگونگی کنش گری سیاسی را در جامعه مطرح و مردم را در سازماندهی برای دفاع از حقوق و منافع خود و در راه دستیابی به خواسها و مطالبتشان یاری رساند.
استراتژی اجتماعی مبارزه به دنبال آن است که جامعه بتواند در مقابل قدرت سیاسی حاکم- هرکه و هر چه میخواهد باشد- از خود و منافعش به طور آگاهانه و نهادینه دفاع کند. این استراتژی، اهمیت را در درجه اول، نه به قدرت سیاسی، که به قدرت اجتماعی می دهد و به دنبال شکل دهی سازماندهی شده ی یک «ضد قدرت» است که قادرباشد درقبال تمام تحولات و تغییرات سیاسی که درجامعه حاصل میشود، واکنش های مناسب و به موقع را نشان دهد. برای این منظور، روش اجتماعی مبارزه، به جای پرداختن صرف به جابجایی قدرت سیاسی، در پی آن است که جامعه را در قالب احزاب وسازمانهای سیاسی خودجوش، اتحادیه های صنفی، انجمن های آزاد و شوراهای گوناگون در سطوح مختلف سازماندهی کند. استراتژی اجتماعی مبارزه در جستجوی ایجاد شوراهای خودگردان مردمی در مدارس، دانشگاهها، کارخانجات، ادارات، محله ها و غیره است تا مدیریت مردمی در سطوح مختلف اداره امور جامعه را به دست گیرد. این مسیری است که از طریق آن قدرت اجتماعی به سوی کسب قدرت سیاسی پیش می رود. در واقع از طریق این مبارزه، قدرت سیاسی ماهیت اجتماعی و به عبارت دیگر ماهیت مردمی پیدا می کند. این آن نوع قدرت سیاسی است که برخاسته از خود جامعه است و تبلور اراده ی جمعی جامعه در عرصه های مختلف تصمیم گیری می باشد. با چنین فرایندی فاصله کاذب همیشگی میان جامعه و حاکمیت سیاسی برداشته می شود. یعنی قدرت سیاسی منتج و برخاسته از جامعه می شود ونه پدیده ای جدا و سوار بر اراده ی جامعه.
در یک کلام، روش اجتماعی مبارزه در جهت استقرار و تحکیم یک دمکراسی اجتماعی عمل می کند. دمکراسی اجتماعی عبارتست از شرکت پذیری توده های مردم در تمامی تصمیم گیریهای خرد و کلان جامعه. زمانی که گستره ی موضوعی تصمیم گیری مربوط به یک قشر بخصوص است اعضای آن قشر باید بتوانند در فرایند تصمیم گیری نقش فعالی را ایفا کنند و زمانی که تصمیم به کل جامعه باز میگردد، باید آحاد افراد جامعه امکان دخالت در آن را بطور «نهادینه» داشته باشند. دمکراسی اجتماعی تلاش می کند که به ذات واقعی دمکراسی، یعنی شرکت مستقیم فرد در روند نظرخواهی، تبادل نظر و سپس رای گیری برای اتخاذ تصمیمات بطور جمعی، جامه عمل بپوشاند. دمکراسی اجتماعی سعی دارد تا حد امکان از روش دمکراسی غیر مسقیم و از طریق نماینده بپرهیزد. این واقعیتی است که امکانات فن آوری ارتباطات مدرن مانند اینترنت و تلفن امکان فیزیکی و مادی شرکت دهی توده های مردم را در بسیاری از تصمیم گیریها فراهم آورده است و تنها کافی است که اراده ی جامعه بر استقرار و ترویج این نوع از دمکراسی قرار گیرد تا راهکارهای عملی و راه حل های تکنیکی آن نیز پدید آید.
هر یک از این روشهای مبارزاتی مخاطبان خاص خود را دارد.
مخاطبان هر روش مبارزاتی
مخاطب اصلی روش سیاسی مبارزه، سیاستمداران و سیاسی کاران جامعه هستند. یعنی کسانی که یا به عنوان قدرت حاکمه در جهت تثبیت خود در جایگاه حکومت تلاش می کنند، یا کسانی که به عنوان مخالف در صدد کنار زدن حکومت گران و رسیدن به قدرت عمل می کنند. مشغولیت اصلی آنها تعیین تکلیف حاکمیت سیاسی است و فعالیت آنها به کسانی بر می گردد که در این امر از دور یا از نزدیک دخالت می کنند. در این نگرش نقش اصلی به مبارزان یا نخبگان سیاسی داده می شود و توده های مردم به طورخاص مورد خطاب قرار نمی گیرند؛ هر چند که مبارزان پیوسته از این تود ه ها یاد می کنند.
مخاطب روش فرهنگی مبارزه خوانندگان، تماشاچیان و به طور عام تر، مصرف کنندگان تولیدات فرهنگی و هنری هستند. این روش بطور اجباری به کسانی توجه دارد که سطح اجتماعی و اقتصادی آنها اجازه می دهد از تولیدات فرهنگی استفاده کنند، پیامهای منتقل شده را درک کنند و از این پیامهای درک شده تاثیر احتمالی بپذیرند.
مخاطبان روش اقتصادی مبارزه فعالان در حوزه های مختلف اقتصادی هستند، یعنی کسانی که سرمایه ی لازم برای شرکت در کارهای مهم اقتصادی را با تکیه بر یک مدیریت مستقل دارند. کسانی که توان مادی و دانش اقتصادی کافی برای تبدیل شدن به بازیگران اقتصادی فعال و تولید کننده ثروت را دارا می باشند.
مخاطب روش اجتماعی مبارزه طبقات مختلف جامعه هستند : طبقه برتر، طبقه متوسط و طبقه محروم. طبقه برتر در صدد حفظ جایگاه ممتاز خود در جامعه است. بنابراین به طور طبیعی طبقه ای است که با تغییراتی که منجر به زیر سوا ل رفتن جایگاهش شود مخالف است. طبقه متوسط در میان تمایل به صعود به سوی جایگاه طبقه برتر و نگرانی از سقوط به سمت طبقه کهتر سیال است. این موقعیت بینابینی سبب می شود که طبقه متوسط نتواند کلیت جامعه را نمایندگی کند. موقعیت اقتصادی و فرهنگی طبقه متوسط به او اجازه می دهد که از آگاهی اجتماعی لازم برای تشخیص منافع خود برخوردار باشد. اما اینکه این طبقه بتواند به واسطه این آگاهی، به دفاع «عملی» از منافع خود نیز بپردازد بحث دیگری است. طبقه محروم اما در یک جهل اجتماعی به سر می برد. زیرا موقعیت سخت اقتصادی و نبود زمینه رشد فرهنگی در آن سبب می شود که اعضای این طبقه امکان درک نظری موقعیت خود را نداشته باشند.
اعضای طبقه محروم دردمند هستند و در رنج مادی به سر می برند، اما اکثریت مطلق آنها قادر نیستند دلایل و ریشه های دردمندی خود را بدانند. یعنی از تحلیل علتهای پایه ای آفریننده رنجهایشان بی خبرند. ضعف فرهنگی به آنها اجازه نمی دهد که بتوانند درد فردی و یا خانوادگی خودرا بطور تجریدی[1] و با عمومیت بخشیدن[2] به میلیونها انسان دیگر، که همان درد را دارند، ببینند. فهم آنان از چرایی دردها در بهترین حالت به مورد شخصی، خانوادگی و یا محیط فیزیکی اطرافشان محدود میشود و بطور معمول امکان درک طبقه ای از شرایط را، به طور خودجوش و درون زا، ندارند. به همین خاطر است که در آنها آگاهی طبقاتی به طور خودبخودی شکل نمی گیرد.
شکل گیری یک آگاهی طبقاتی، به صورت روشن و مشخص، نزد طبقه محروم بطور الزامی باید از دل دخالت و کوشش یک نیروی بیرونی حاصل شود. نیرویی که با وجود یک پایگاه طبقاتی متفاوت از محرومان، این نقش را به عهده گیرد که به یاری این طبقه محروم بشتابد و در بیرون کشیدن آن از جهل اجتماعی مطلق یا نسبی اش به او یاری رساند.
رسالتی جدید برای مبارزین
تا اینجای تاریخ ما این اقدام مهم انجام نشده است. مبارزان جامعه ایرانی به دلیل انتخاب روش «سیاسی» مبارزه پیوسته طبقه محروم را در جهل خود تنها گذاشته و به نبردی روی آورده اند که دست آوردش، در بهترین حالت، استفاده مقطعی و ابزاری از این طبقه برای تسهیل فرایند جابجایی قدرت بوده است و نه بیشتر. در هیچ یک از این تلاشهای سیاسی تغییرگری، کوشش لازم برای تجهیز طبقه محروم به آگاهی طبقاتی و داتش مبارزاتی به خرج داده نشده و این سبب گردیده که هربار این طبقات برتر و یا حداکثر بخشهایی از طبقه متوسط بوده اند که با عملکرد سیاسی خود سرنوشت جامعه را، بدون بها دادن به دردها و خواستهای طبقه محروم، تعیین کرده اند. درعوض، بازنده ی همیشگی تاریخ تغییرگری در ایران همین طبقه محروم بوده است که به خاطر جهل اجتماعیش یا از صحنه تعیین گری شرایط به دور مانده و یا در بهترین حالت، بازیچه ی امیال و مطامع نمایندگان سیاسی سایر اقشار و طبقات قرار گرفته است.
برای اینکه این طلسم تاریخی طبقه محروم بشکند، باید کسانی از اقشار و طبقات دیگرکه نسبت به سرنوشت محرومان و مظلومان حساسند، یک بار هم که شده، به منافع این طبقه، قبل از منافع طبقه ی خود، بپردازند. طبقه محروم برای خروج خویش از این بن بست هزاران ساله به یاری تغییرگران برون طبقه ای نیاز دارد و لذا عده ای باید، بر اساس درک این ضرورت، بدون هیچ چشمداشت فردی یا گروهی، این مهم را به عهده گیرند. تنها درصورت توجه مسئولانه، جدی و سازماندهی شده ی گروه قابل توجهی از تغییرگران به وضعیت این طبقه است که می توان نیروی لازم برای آگاهی بخشی اعضای آن درباره ی چرایی ریشه ای دردهایشان را فراهم آورد. این تغییرگران باید با زبانی ساده، روشن و مستدل به توضیح علت و معلولی فقر مادی و فرهنگی طبقه ی محروم در میان اعضای آن بپردازد و به آنان اجازه دهد که راهها و چشم اندازهای برون رفت خود از موقعیت فلاکت بار حاکم بر زندگیشان را مشاهده کنند. طبقه محروم باید به این درک برسد که موقعیت خود را نه ناشی از دلایل ماوراءالطبیعی یا قضا و قدرگرایانه، بلکه محصول تقسیم ناعادلانه ثروتها ببیند. باید به ابعاد فاجعه ی فردی و طبقاتی که بر او روا میدارند پی ببرد و راهکارهای پایان دادن نهادینه به رنجهای همیشگی خود را تصور کند. این امر صورت نمی پذیرد مگر با یک مبارزه به روش اجتماعی که به جای پرداختن به جدل های سیاسی و سیاسی کارانه، از وقت و توان مبارزان برای تولد بخشیدن به این آگاهی طبقاتی بهره می برد.
این آگاهی طبقاتی سپس، با سازماندهی سیاسی خود، به طور فعال با قدرت حاکمه برخورد کرده و از پایین تمامی سنگرهای قدرت و نهادهای تصمیم گیری را فتح کرده و قدرت سیاسی را در درون جامعه به صاحبان اصلی آن، یعنی توده های مردم، باز می گرداند. شرایط کنونی ایران در سال جاری به نحو بی سابقه ای به تلاطم افتاده است. هم در عرصه درونی و هم در عرصه خارجی. مجموعه ی فشارهای چند جانبه ای که در حال حاضر به جمهوری اسلامی وارد می شود اجازه می دهد باور داشته باشیم در میان مدت یک تغییر سیاسی در کشورمان حتمی و اجباری خواهد بود. تغییری که به دلیل حساسیت و اهمیت بالای آن از نزدیک و به طور دقیق و حساب شده مورد توجه و نظر قدرتهای بزرگ جهانی و منطقه ای مانند آمریکا، اسراییل،اتحادیه اروپا، ژاپن، روسیه، چین و کانادا قرار دارد. همین اهمیت بین المللی است که سبب می شود بیاندیشیم پارامتر خارجی ممکن است نقش فعالتری را به نسبت پارامتر داخلی در این تغییر سیاسی داشته باشد. اما نتیجه ی ناگزیر این تغییرسیاسی، که قرار است تامین کننده منافع پرقدرت ترین کشورهای دست اندرکار باشد، برقراری یک دوره کوتاه مدت از آزادیهای سیاسی صوری می باشد. یعنی بار دیگر مدت زمان کوتاهی فراهم خواهد شد که در آن یک آزادی نسبی و گذرا در ایران بوجود خواهد آمد. این دوره، به واسطه آنکه تغییر سیاسی فوق کمتر از دل خواستهای جامعه بیرون آمده است، نمی تواند تامین و تضمین کننده ی آزادیهای سیاسی درازمدت و به راستی دمکراتیک باشد. لذا شانس این که بار دیگر سناریو سالهای 58 تا 60 تکرار شود بسیار بالاست. به همین خاطر نیز آزادی نسبی و موقتی دیری نخواهد پایید و تیغ سرکوب باز از نیام بیرون کشیده خواهد شد. دستگیریها و کشتار و تبعید، با بهانه هایی جدیدء جزو این فرایند آزادی کشی خواهد بود.
چگونگی پیش برد این مبارزه
از آنجا که چنین سناریوی در ایران چندین بار تکرار شده و هربار حاکمیت تازه اسقرار یافته از حاکمیتهای قبلی خشن تر و بی رحم تر بوده است، این بار باید از آموخته های تاریخ معاصر درس گرفته و کاری کنیم که جامعه به سرعت، برای دفاع از حقوق خود، مجهز به دو عنصر« آگاهی اجتماعی» و «سازماندهی سیاسی» لازم شود. طبقه متوسط، چنانچه در بالا گفتیم، از این دو عنصر بی بهره نیست، اما این طبقه، با آغاز سرکوبی که در راه خواهد بود، آمادگی دفاع همزمان از خود و جامعه را نخواهد داشت. حتی این امکان هست که در صورت نیاز و ضرورت طبقاتیش در جهت تامین منافع خاص خود، به ابزاری برای سرکوب اجتماعی طبقه محروم تبدیل شود. در هردو حالت، باز این طبقه محروم است که در این میان، منافع و مطالباتش نادیده گرفته شده و بار دیگر مجبور میشود چند دهه از استثمار و فقر مادی و فلاکت فرهنگی و معنوی را متحمل شود، همچنانکه قرنهاست که بر او این روا می کنند. برای شکاندن این طلسم تاریخی و دادن شانس یک برون رفت از موقعیت اسف بار همیشگی اش، باید، تغییرگران متعهد به سرنوشت طبقه محروم، در همین فاصله کوتاه آزادی نسبی که قابل پیش بینی است، به درون جامعه و به سراغ این طبقه رفته و او را برای مقابله با سرکوبی که در راهست آماده سازند. یعنی به سرعت این طبقه را برای نقش آفرینی فعال در شکل گیری ساختار سیاسی جامعه آگاه و سازماندهی نمایند.
این کار را نمی توان درآن زمان انجام داد اگر، از قبل، پیش بینی های لازم توسط این تغییرگران صورت نگرفته باشد. براین این منظور نه فردا، که از همین امروز، باید کار را آغاز کرد. یعنی از همین حالا باید ملزومات چنین حرکتی را در خارج از کشور و در تماس با نیروهای داخل کشور آماده ساخت.
ملزومات حرکت فوق بطور مشخص عبارتند از :
1- ایجاد پایه های نظری و محتوایی لازم از طریق کار مطالعاتی و آماده سازی داده های لازم؛ یعنی آفریدن پشتوانه مفهومی و محتوایی لازم برای دو وظیفه «آگاهی بخشی» و «سازماندهی».
2- ایجاد شبکه ارتباطی میان ایرانیانی که در خارج و داخل کشور به این موضوع – یاری رسانی به طبقه محروم – باور دارند و حاضرند در دوره ی آزادی نسبی در این مسیر فعالیت کنند.
3- ایجاد ابزارهای ارتباطاتی لازم مانند رادیو، تلویزیون، نشریه، سایت اینترنت و ... برای آغاز به کار وسیع در دل جامعه از حالا و در اصل، در دوره ی مورد نظر.
با توجه به اینکه اپوزیسون تشکیلاتی ما انرژی خود را بر مبارزه با روش« سیاسی» متمرکز کرده است، سازماندهی مبارزه با روش «اجتماعی»، آنگونه که توصیف آن آمد، تنها از نیروهای منفرد ساخته است. به همین خاطر، یک گردهم آیی متشکل از نیروهای مستقل می تواند ظرف مناسبی برای پیش بردن این روش مبارزاتی با مخاطب مشخص خود باشد. این گردهم آیی می تواند بستری باشد برای آنکه نیروهای منفرد خارج از کشور بتوانند در حول چنین ایده ای با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و برای فردای ایران آمادگی کسب کنند. ایرانیانی که نسبت به سرنوشت اقشار مظلوم، بی دفاع و ستمکش مردم ایران بی اعتنا نیستند خود را از هم اکنون آماده می سازند تا در فرصت کوتاهی که پیش روی خواهد بود، برای آغاز یک حرکت زیربنایی و در مسیر تغییربنیادین سرنوشت تاریخی این طبقه محروم جامعه اقدام کنند.
با یک چنین استراتژیی می توانیم اطمینان داشته باشیم که نه تنها در حوزه قدرت سیاسی نقش تعین کننده ای را بازی خواهیم کرد، بلکه هم چنین می دانیم که این بار قدرت سیاسی، در نقطه نهایی این فرایند، در دست صاحبان واقعی آن، یعنی تودهای مردم قرار خواهد گرفت. تلاش روش اجتماعی مبارزه بر پیش بردن تسخیر قدرت از طریق زیر می باشد :
نخست انتقال عنصر آگاهی اجتماعی به درون طبقه محروم : توضیح ساده و روشن چراییهای نابرابری طبقاتی، تشریح عامه فهم مکانیزمهای استثمار طبقاتی وبیان علتها و دلایل به استضعاف کشیده شدن محرومان توسط شکل بندی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه. در اینجاست که به اهمیت یک کار نظری جدی برای تولید این محتوای توضیحی که به آن اشاره شد پی می بریم. یک پایه نظری مستند، واقع گرا و غیر احساسی که در قالبهای ارتباطاتی ساده، شفاف و عامه فهم تهیه شده و آماده به کار گرفتن باشد. این محتوای نظری باید در قالب یک کار تشکیلاتی منظم و فشرده سبب شکل گیری یک آگاهی طبقاتی شود.
این آگاهی، در درون طبقه محروم، دیگر حالت نظری و انتزاعی نداشته بلکه در قالب یک پراتیک مشخص به اعضای این طبقه یاری می دهد که در تسخیر اهرم های قدرت در تمامی سطوح جامعه فعال شوند. این کار از پایین ترین سطوح آغاز شده و با سازماندهی مردمی درسطح محلات، کارگاهها، کارخانجات، ادارات دولتی، مدارس، دانشگاهها و غیره شکل می گیرد. طبقه محروم که تشکیل دهنده اکثریت جامعه است نباید اجازه دهد که باز دولت، مدیریت اداره کلیه امور کشور را به دست گیرد، بلکه خود، به سرعت، دست به کار شده و با تشکیل شوراهای مدیریت مردمی به اداره واحدهای مختلف اقتصادی، آموزشی و یا اداری بپردازد. این همان مرحله سازماندهی سیاسی است که با شوراها و انجمن های خرد آغاز شده و سپس به سوی عمومی ساختن خود در سطوح بالاتر عمل می کند.
در مرحله نهایی، این مدیریت مردمی، در تمامی سطوح جامعه رواج یافته و سرانجام کلیت اداره امور کشور را از بالاترین سطوح – حکومت – تا پایین ترین آن در اختیار یک نیروهای مردمی قرار خواهد گرفت.
نتیجه گیری
برای آنکه یک تغییر بنیادی در صورت بندی تاریخی جامعه ایرانی بوجود آید لازم است که روش «اجتماعی» مبارزه در میان فعالان سیاسی به عنوان یک گونه متفاوت از استراتژی مبارزاتی مورد توجه قرارگیرد. برای اجرای این استراتژی باید بتوانیم از فرصت کوتاهی که هر بار در جریان تغییر رژیم سیاسی به دست می آید بهره ببریم. چنین کاری در صورتی میسر خواهد بود که از حالا در صدد آماده سازی مقدمات اجرایی آن باشیم. سه عامل مورد نظر است که از حالا باید آماده شود :
آماده سازی نظری به ما اجازه می دهد حرف لازم و مناسب را برای این استراتژی مبارزاتی داشته باشیم.
شبکه ارتباطی میان علاقمندان به این روش مبارزاتی اجازه می دهد بدون فوت وقت از حداکثر زمان برای جا انداختن و اجرای این نگرش مبارزاتی بهره برند.
وجود رسانه های ارتباط جمعی سبب می شود که ابزارهای برقراری ارتباط با توده ها را از قبل در اختیار داشته باشیم.
با تکیه بر این سه محور از آماده سازیها می توان طبقه محروم را به دیدی علت و معلولی و تفهمی از شرایط مجهز ساخت و سپس یاری رساند که این طبقه بتواند در مقابل قدرت سیاسی حاکم، با استفاده از سازماندهی سیاسی خود، به فعالیت عملی پرداخته و به تدریج اهرم های تصمیم گیری و اعما ل قدرت را در اختیار بگیرد.
چنین سناریویی در جامعه ایرانی کاملا محتمل و قابل اجراست، اما شرط نخست تحقق آن، باور ما به قابل اجرا بودن آن و سپس، اراده ما در عملی ساختن این طرح تاریخساز است. حاصل نزدیک به یک صد سال مبارزه سیاسی برای تغییر آفرینی، امروز، مسیر آینده را برای ما به روشنی ترسیم کرده است. این بار برخلاف گذشته می دانیم که چه کنیم تا به ناکجا آبادهای سابق کشیده نشویم. این بار دیگر به عنوان «مبارز سیاسی» نه در کنار بیگانگان، طمع ورزان یا غاصبان قدرت، بلکه در کنار اربابان واقعی آن، یعنی توده های بی یاور جامعه خواهیم ایستاد و همین ضمانتی است بر اصالت این روش مبارزاتی. با اتکای براین اصالت می توانیم به نوعی اطمینان خاطر واقع گرایانه و غیر ایدئولوژیک برسیم که اجازه می دهد از ترس، انفعال، بی اعتمادی و ناامیدی حاکم بر ایرانیان بیرون آمده و با چشمانی باز در این مسیر نو حرکت کنیم. مسیری که در صورت موفقیت، سرانجام ثروتهای بیکران مادی و معنوی کشورمان را به صاحبان واقعی آنها، یعنی مردم مظلوم و ستمکش ایران، برخواهد گرداند.
* *
19/09/2003