رواج مظلوم کشی در اپوزیسیون ایرانی

 

 

کورش عرفانی                                                                                    korosherfani@yahoo.com

 

آخرین نوشته ی من با عنوان «پایان نبرد لبنان، آغاز جنگ با ایران»[1] واکنش های متفاوتی را میان خوانندگان بر انگیخت. در اینجا قصد وارد شدن به خود موضوع را ندارم، در فرصتی دیگر بدان خواهم پرداخت. آنچه مرا به نگارش این نوشتار کوتاه واداشت، بررسی چند نکته ی فکری و اخلاقی بود که در برخی واکنش ها دیدم. این نمونه ی کوچک ما را متوجه مسله ی بزرگتری می کند که می رود در ورای جناح راست و طرفدار امپریالیسم وصهیونیسم اپوزیسیون [2]سایر جناح های آنرا نیز در بر گیرد.

*

 

نخستین نکته که در خود مقاله نیز به آن اشاره شده است تحلیل برچسبی است. یعنی برای هر پدیده ای یک اتیکت حاضر و آماده داریم تا روی مقوله بچسبانیم تا بتوانیم آنرا در دستگاه ذهنی اتیکیت گرای خود جای دهیم. اینکه نگارنده به بررسی بافت طبقاتی حزب الله پرداخته چه سودی دارد، زحمت خود زیاد کرده است، ما اتیکت در مورد حزب الله را از بیست سال پیش داریم و تا 20 سال دیگر هم تغییرش نخواهیم داد.

نکته ی دوم اینکه می توان به نوشتن راجع به هر موضوعی پرداخت اما گویی نباید وارد حریم مقدسات برخی شویم. زیرا سیاست هم مثل همه ی چیزهای دیگر برای خیلی از ما در برگیرنده ی تقدس است. اگر کسی بخواهد این مقدسات نامقدس را از دور یا از نزدیک زیر سوال ببرد برسرش چماق مشروعیت ناشی از تقدسمان را خواهیم کوبید که دیگر نتواند جرات کند دگر گونه بیاندیشد.

نکته ی سوم اینکه اگر ما «خوب» هستیم هر که با ما نیست «بد» است. چه اهمیت دارد این «بد» زیر بمب های خوشه ای ارسالی ایالات متحده که ما دوست خود می دانیمش تکه پاره شود. مهم این است که با ما نیست پس بگذار که زنان و کودکانش را در بمب فسفری بسوزانند. در خط کش انسانیت آنها هر متری 100 سانت نیست. بلکه اگر اسمش «حزب الله لبنان» است باید به دست جلادان صهیونیست سپردش تا هر آنچه می خواهند با آن و مردم حامی آن بکنند.

و بعد هم انتظار داریم که یک دستگاه فکری تا این حد ضد انسانی از پس رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی برآید و آنگاه برایمان آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی را با هم بیاورد. زهی خیال باطل. درتاریخ هیچ گاه دو دشمن که تضاد ماهوی با هم نداشته باشند به نابودی یکدیگر موفق نخواهند شد، همانگونه که صهیونیسم از پس ارتجاع حزب الله لبنان بر نمی آید و به همان ترتیب که اپوزیسیون مستبد و غیر دمکراتیک ایران از پس رژیم استبدادی جمهوری اسلامی بر نیامده است.  

در برخی از نظرات مرز نبود شرم کنار گذاشته می شد. گویی درجنگ لبنان نه ظالمی بوده است نه مظلومی و اینجاست که می فهمیم حب اینها برای علی از بغض یزید است و بس. گویی همه ی تحولات اجتماعی جوامع خاورمیانه و همه ی مقاومت ها و مبارزات جهان باید تعطیل شود تا مبادا از راه دور نسیم یک حرکت خواسته یا ناخواسته ی همسو با رژیم ایران، برای نهال نزاراپوزیسیون ایرانی تبدیل به طوفانی شود. شرم نمی کنیم و از خود نمی پرسیم چه کار کرده ایم تا به روزی بیافتیم  که دشمن ما، حکومت جمهوری اسلامی، نه فقط کل سرنوشت ملت ستمدیده ی ایران را تباه کرده بلکه همچنین در عراق و فلسطین و لبنان برای خود نیرو دست و پا کند و درآینده ی این کشورها نیز دخالت کند. گویی همه این ترکتازی های رژیم ناشی از بی عرضگی و بی لیاقتی ما در شکل دادن به یک اپوزیسیون توانا و قادر به سرنگونی جمهوری اسلامی، به عنوان همدست صهیونیسم منشاء فساد در منطقه،  نبوده است.

چون نمی خواهیم با آینه ی واقعیت های تلخ ضعف ها، کم کاری ها، اشتباهات و بی عرضگی های خود برخورد کنیم مجبوریم دائم ضعیف تر از خود پیدا کرده وبا فرافکنی بر سر او بکوبیم. آن هم همسو با بی رحم ترین و دژخیم ترین حکومت های جهان یعنی حکومت های آمریکا و اسراییل. و بی منطقی را به آنجا می رسانیم که این بر سر دیگران زدن را ناشی از «انقلابی» بودن و«خط درست» داشتن خود می دانیم. سیاست را با ریاضیات مقایسه می کنیم تا مبادا حساب های غلط اپوزیسیون ذهنی گرا و حرف پیشه بیرون بزند.

براستی تا چه حد باید حقیر بود که شیعیان فقیر لبنان و ستمدیدگان فلسطینی را که به خاطر نداشتن هیچ پشتیبانی در جهان ستم سالارکنونی مجبورند رو به ظالمان مظلوم نمای رژیم آخوندی بیاورند« فاشیست» و «مزدور» و ... دانست ؟

آیا این است نمود درک انقلابی ؟ آیا این است فهم مردم گرا از پدیده های سیاسی ؟ آیا این است حس همنوعی و انسان دوستی ما که عربده ی انقلابی گری ضد آخوندیمان گوش دنیای حقیرمان را پر کرده است ؟

آیا نباید در باره ی لبنان، سوریه، عراق و افغانسان یک بار هم که شده در ورای مزخرفات رسانه های امپریالیستی و صهیونیستی از خود بپرسیم « کی ظالمه ؟  کی مظلوم ؟ »

آیا ارزش حفظ تابوهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی مان به حدی است که باید چشم بر انسانیت هم ببندیم ؟ آیا نباید خبر تکه پاره شدن مادرلبنانی با سه فرزندش در زیر بمبهای آمریکایی هواپیماهای اسرائیلی قلبمان را به درد آورد و در ورای جنگ های سیاسی گرگ ها ی صهیونیسم و ارتجاع به عمق این جنایت بیاندیشیم ؟ به چه حقی باید به شنیدن روزانه ی خبر کشته شدن چند فلسطینی در تجاوزگری های اسرائیل عادت کرده باشیم ؟ تا کی باید مادران داغدیده ساکنان نوار غزه را دید که جلوی دوربین فریاد جگرسوز حق خواهی می کشند ؟ گوش هایمان به این فریادها خو گرفته است ؟ چرا باید براحتی از کنار خبر کشته شدن روزانه چند ده «ستیزه جوی » عراقی و یا چندین «طالبان» افغانی رد شویم ؟ آیا همه ی ما به شرکای ساکت جنایت سالاری سرمایه داری جهانی تبدیل نشده ایم ؟ آیا فراموش کرده ایم که همه ی این صفات تبلیغاتی در مورد مشتی انسان های محروم و فقیر است که یا از سر فقر مادی به عصیان روی می آورند و یا از سر فقر معنوی به دام ایدئولوژی ها و تشکل های ارتجاعی می افتند ؟ و در هر دو صورت مگر وظیفه ی ما به عنوان نیروی مردمی و آزادیخواه نیست که پیوسته در کنار محرومان باشیم ؟ این وظیفه ی ما نیروهای دمکراتیک انقلابی است که در جنوب تهران، در جنوب لبنان و یا در شرق افغانستان  با کار فکری، فرهنگی و دمکراتیک و نیز با همیاری مادی و تعاون مالی به نیازهای این محرومان پاسخ می دادیم تا آنها طعمه جهل سالاری آخوندها و دلارهای بیت رهبری نشوند. آیا می توان این همه ضعف و غفلت را نایده گرفت، تنبلی ها و کج فهمی های خود را زیر سبیلی رد کرد و هنگامی که این اشکالات بینادین ما شرایطی فاجعه باری را آفرید وارد صحنه شد و ادای نیروی انقلابی و چپ و اصول گرا را درآورد ؟ این فاجعه امروز به بهای جان هزاران و هزار بیگناه تمام می شود.

 آیا اینقدر مصالح فردی و تشکیلاتی و ایدئولوژیکمان مهم است که باید در مقابل این همه جنایت روزانه خفه شویم، که هیچ، به بلندگوی تبلیغاتی این جنایتکاران تبدیل شویم ؟ آیا نه اینکه به تدریج ما نیز داریم درهمان دستگاه اندیشه ی جنایت پیشه درمورد انسان ها فکر می کنیم ؟ آیا همینکه چند جرثومه ی آدمکشی مثل بوش ورایس یا بلر عده ای را تروریست معرفی می کنند کافی است تا ما نیز حرف های آنها را در سایت و روزنامه و رادیو و تلویزیون مان دهها بار در روز تکرار وبازتولید کنیم، تا شاید از این طریق، ایالات متحده ی جنایتکار به همگرایی ما نظر لطفی بیاندازد و ما را ازغضب خویش دور بدارد ویا فلان لابی یهودی غارتگر به حمایت از ما اقدام کند ؟ کجای این عمل و اندیشه انقلابی است ؟ از کجای آن بوی انسانیت می آید ؟ مگر «جنگنجوی حزب الله» «ستیزه جوی فلسطینی» « شورشی عراقی» و «طالبان افغانی» انسان نیستند که بخواهیم با این اتیکت های ساخته و پرداخته ی واشنگتن و تل آویو و لندن سلب جان و هستی شان را از آنها تایید کنیم و یا نسبت به ستم و قتل و غارتی که برملت هایی تا این حد مظلوم می رود بی تفاوت باشیم ؟ در کجای مکتب انقلابی ها این گزینه ی ضد انسانی سابقه داشته است که « به عنوان یک ایرانی باید فقط بر روی مسائلی که مستقیما به ایران مربوط می شود متمرکز بشویم»[3] ؟ آیا این استدلال پوچ و ضد مردمی برای لاپوشانی تصمیم های غلط و گذشته ی پرخطایمان نمی باشد ؟ آیا مرز جداسازی ما باید اتیکت های ساخته ی رسانه های صهیونیستی باشد و یا همان مرزی که محمد حنیف نژاد بدرستی با دیدی ضد طبقاتی در بدو تاسیس سازمان انقلابی اش ترسیم کرد : مرز میان استثمار شونده و استثمار کننده ؟  

آیا شورشی عراقی که ثروت هایش را اسرائیل به بهانه ی جنگ اول خلیج فارس در قالب جبران هزینه از طریق سازمان ملل مورد استثمار قرار داده است و امروز شرکت های نفتی آمریکایی او را چپاول می کنند حق ندارد، به خاطر نداشتن آب و برق و امنیت و شغل، اسلحه بدست گیرد ؟ حتی اگر این اسلحه را عوامل رژیم به دست او می رسانند ؟ آیا این سرباز استثمارگر آمریکا نیست که او و خانواده ی فقیرش را می کشد ؟ آیا تشخیص مرزبندی پیشنهادی حنیف نژاد در این موقعیت تا این حد دشوارست ؟ طرف چه کسی را باید گرفت ؟  کجاست درک طبقاتی مان از وقایع ؟

 

به نظر نگارنده موضع گیری های راست و  گرایش های ضد محرومین که در میان ایرانیان رایج شده است حکایت از انحطاط ارزشی و قهقرای اخلاقی اپوزیسیون دارد. فروپاشی دستگاه ارزشی اپوزیسیون ایرانی تحت سمبه ی پرزور امپریالیسم حاضر در منطقه سبب شده است که وحشت از شنا کردن برخلاف موج «مبارزه ی ضد تروریسم» دامن اکثر سازمان ها و گروه های باصطلاح انقلابی ایرانی را گرفته است و از ببرهای خروشنده ی سابق بره های دست آموز صهیونیسم، امپریالیسم و دمکراسی لیبرال ساخته است.

امید است که این ویروس واشنگتن پسندی که به پیکر اغلب سازمان های «انقلابی» ایرانی سرایت کرده است هر چه زودتر با بازگشت اپوزیسیون به ارزش های انسانی از یکسو و روی آوردن، تنها و تنها، به دریای لایزال خلق از سوی دیگر از میان برود. خلقی که می تواند به همت نیروهای انقلابیش به دو عنصر آگاهی و شجاعت مجهز شود تا در مسیر «خودرهاسازی» خویش بپا خیزد. این براستی شایسته ی دهها سال جانفشانی پاکترین و بهترین فرزندان ایران زمین نبود که سازمان های انقلابی آنها در تلاش باشند بی آزار بودن و همصدا بودن با ظالمان را به برگ ضمانت بقای خویش تبدیل کنند. هیچ مبارزه ی انقلابی بدون ارزش قائل بودن عمیق، راستین و عملی برای جان و شرافت انسان به جایی نمی رسد. هیچ تشکل انقلابی جز با پایندی به دفاع از مظلوم انقلاب باقی نخواهند ماند. خود را با واژه ها و تاریخ پر افتخار گذشته و استدلال های توجیه گر به اصطلاح سیاسی دلخوش نکنیم، قانومندی ذاتی انقلابی گری در این است که همیشه، در هر کجا و به هر بهایی در کنار ستمدیدگان باشیم : در ایران، در لبنان، در فلسطین، در افغانستان و ... بقای یک نیروی انقلابی در کیفیت عمل آنست در نه در کمیت عمر آن. فراموش نکنیم و برای تشخیص درست هربار از خود بپرسیم : « کی ظالمه ؟ کی مظلوم ؟»

 

*

 

این نوشتار را با بخشی از شعر عقاب از پرویز خانلری [4]، یکی از شاهکارهای ادبیات پارسی معاصر، به پایان می برم. آنجا که عقاب اهل دورپروازی پیشنهاد زاغ اهل  گندخواری را رد کرده و مرگ پاک را بر حیات آلوده ترجیح می دهد :

...   

يادش آمد كه بر آن اوج سپهر                   هست پيروزي و زيبايي و مهر

فر و آزادي و فتح و ظفرست                  نفس خرم باد سحرست

ديده بگشود به هر سو نگريست            ديد گردش اثری زين ها نيست

آن چه بود از همه سو خواری بود           وحشت و نفرت و بيزاری بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا               گفت : كه ‹‹ ای يار ببخشاي مرا

سال ها باش و بدين عيش بناز              تو و مردار تو و عمر دراز

من نيم در خور اين مهماني                   گند و مردار تو را ارزاني

گر در اوج فلكم بايد مرد                        عمر در گند به سر نتوان برد ››

...

 

* *

www.korosherfani.com

19/08/2006

 


 

[1] http://www.korosherfani.com/neveshteha/nabardlobnan.htm

[2] برای مشاهده نمونه ای از گرایشهای راست اپوزیسیون نسبت به موضوعات مطرح شده در این مقاله به سایت پروآمریکایی و پروصهیونیستی «ایران پرس نیوز» نگاه کنید : www.iranpressnews.com

[3] http://www.didgah.net/nazarsanji_4/ipadd.php

[4] http://didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=11086