جایگاه
نیروهای
برانداز در صف
بندی طبقاتی
کورش عرفانی korosherfani@yahoo.com
شرایط
وخیم اقتصادی
ایران واقعیت
های اجتماعی
را به شدت تحت
تاثیر قرار
داده است.
فاصله ی طبقاتی
عظیمی که در
جامعه شکل
گرفته سبب شده
بخش کثیری از
جمعیت 68 میلیونی
ایران دارای
وضعیت فاجعه
بار کمابیش
مشابه باشد.
فقر عمومی به
صورت فقر مطلق
یا فقر نسبی
جامعه را به
سوی یک تقسیم
بندی رادیکال
هدایت کرده
است:
اکثریتی که
در مشکلات
متعدد اقتصادی
و اجتماعی دست
و پا می زند و
اقلیتی که با
غارتگری از
قدرت مالی زیادی
برخوردار
بوده و
امکانات رفاهی
عظیمی را به
خود اختصاص
داده است. نیروهای
اجتماعی بینابین
هر چند وجود
دارند اما در
این صف بندی طبقاتی
از اهمیت
چندانی
برخوردار نیستند.
به عبارت دیگر
نتیجه ی نبرد
طبقاتی در حال
شکل گیری در ایران
تابع اراده ی
این قشرهای بینابین
نیست. این
قشرها با حاد
شدن رویارویی
طبقاتی در آینده،
براساس شرایط
آن موقع و
منافعشان، به
این یا آن
جبهه ی طبقاتی
کشیده شده و به
دو قسمت تقسیم
خواهند شد :
اکثریتی که به
دلیل بی ثباتی
موقعیت
اقتصادی خود
سرانجام به
جبهه ی طبقات
زحمتکش
خواهند پیوست
و اقلیتی که
به دلایل
فرهنگی و
اقتصادی به
جبهه ی طبقات
برتر خواهند پیوست.
اهمیت درک
طبقاتی نیروهای
اجتماعی
رویارویی
فقرا و
ثروتمندان شکل
اصلی مبارزات
اجتماعی در ایران
هست و خواهد
بود. خواست هایی
چون آزادی های
مدنی، که به
نوعی خواست
عمومی جامعه
است، بیشتر از
طرف قشرهای
متوسط نمایندگی
می شود. اما
طبقات محروم
جامعه، یعنی
اکثریت جمعیت
ایران، به سمت
مطالبات
عدالت جویانه
می روند. این
تفاوت عمده ی
جنبش اجتماعی
بالقوه ی
امروز ایران
با انقلاب سال
57 است که بیشتر
به دنبال
مطالبات غیر
اقتصادی بود.
با
توجه به اینکه
ماهیت
مطالبات اصلی
جنبش اجتماعی
نوین ایران
اقتصادی
خواهد بود سایر
مطالبات سیاسی
و فرهنگی تابع
آن خواهند
بود. اما این
امر از همین
حالا تاثیرات
خود را بر
اپوزیسیون ایرانی
گذاشته است.
جدایی فاحش میان
اپوزیسیون
کلاسیک خارج
از کشور و
پتانسیل
اعتراضی
جامعه در ایران،
در کنار سایر
عوامل، ناشی
از این است که
اپوزیسیون به
طور عمده بر
خواست های سیاسی
تاکید دارد،
حال آنکه نیروهای
اجتماعی
مستعد جنبش در
ایران به
دنبال طرح
خواست های
اقتصادی خود
هستند. اپوزیسیون
بر آزادی تاکید
دارد و آنها
بر عدالت
اجتماعی،
اپوزیسیون
سرنگونی را
عمده می کند و
این نیروها به
طور آگاه یا
ناخودآگاه در
جستجوی تغییر
نظام (سیستم)
هستند. اپوزیسیون
هدف خویش را
در تغییر
ساختار سیاسی
می جوید، حال
آنکه توده ها ی
محروم جامعه و
از جمله طبقه
ای که آنها را
نمایندگی می
کند، یعنی
طبقه ی کارگر،
خواست هایی را
مطرح می کنند
که اجرایش بسیار
فراتر از تغییر
ساختار سیاسی
می رود و
دگرگونی در
ساختارهای
اقتصادی و
اجتماعی را نیز
می طلبد. این
تفاوت ماهوی
امروز توضیح می
دهد چرا اپوزیسیون
ایرانی در جا
می زند و بخش
مهمی از آن،
از جناح راست
گرفته تا جناح
شبه انقلابی
آن، به ابزاری
برای مطامع
امپریالیسم و
صهیونیسم تبدیل
شده و فاقد هر
گونه قدرت تاثیر
گذاری بر واقعیت
های اجتماعی ایران
هستند. همین
امر سبب شده
است که بخش
مهمی از اپوزیسیون
برای تغییر گری
دست به دامن
به آمریکا،
اروپا و اسرائیل
شده و امید
خود را ازبستر
اجتماعی
مستعد حرکت های
سرنوشت ساز بریده
اند. علت این
بریدگی
اجتماعی اپوزیسیون
و روی آوردن
آن به سوی
دشمنان خلق ایران
متعدد است :
در
درجه ی نخست
باید به پایگاه
طبقاتی رده های
بالا و رهبری
این گونه تشکیلات
سیاسی اشاره
کرد. دیدگاه
طبقاتی این
افراد کنشگری
آنها را طوری
تنظیم می کند
که مثل همیشه
ترجیح می دهند
قیم وار
درباره چگونگی
آنچه «رهایی »
جامعه می
نامند خود تصمیم
بگیرند و اجرا
کنند. رابطه ی
شبان و گله ای
به اشکال
مختلف ادامه
دارد و تاکید
بر حفظ رهبری
فردی نمودی
است بر اهمیت
سلسله مراتب
که از تفکر
طبقاتی بر می
خیزد.
در
رده ی دوم باید
به جدایی بیش
از 26 ساله ی این
نیروها از
جامعه اشاره
کرد. نبود نیروهای
اپوزیسیون در
دل جامعه به
تدریج آنها را
نسبت به پدیده
های اجتماعی
متحول و نوین
جامعه ی ایران
بیگانه ساخته
است. اغلب
آنان با تصویری
رویایی و ذهنی
که ریشه در
شناخت یک ربع
قرن پیش آنها
از جامعه دارد
زندگی می
کنند. این جدایی
فیزیکی سبب
جدایی روانی و
محتوایی نیز
شده است. نه
آنها مردم را
می فهمند و نه
مردم آنها را.
به
عنوان سومین
علت باید از
تاثیرات محیط
خارجی بر ذهنیت
این تشکیلات
نام برد.
روبرو شدن با
انبوه مشکلات
و یا پیچ و خم
های حفظ موجودیت
سبب تغییرات
هویتی مهمی بر
بخش های کلانی
از اپوزیسیون
ایرانی شده
است. بسیاری
از ایرانیان
مقیم کشورهای
صنعتی چنان شیفته
ی فن آوری و
رفاه جوامع
غربی شده اند
که دانسته یا
نادانسته به
الگوبرداری
از این کشورها
پرداخته و دیگران
را نیز دعوت می
کنند جز به این
نیاندیشند. گویی
این افراد
همدستی 28 ساله
این کشورها با
رژیم را در
چپاولگری و
قتل عام ها
فراموش کرده
اند.
و
سرانجام باید یک
نکته ی مهم را
در باره ی
استراتژی برخی
از بخش های
اپوزیسیون یاد
آور شد. اکثریت
عظیم اپوزیسیون
به دلیل
نداشتن پایگاه
اجتماعی و بی
اعتنایی ایدئولوژیک
به قدرت تودها
در پی این
هستند که قدرت
را از بالا و
با یاری نیروهای
به طور ماهوی
ضد محرومان
–مثل آمریکا و
اسرائیل- بدست
آورند. کشورهایی
که نماینده ی
سرمایه داری
وحشی قرن بیست
و یکم هستند و
دمکراسی سازی
آنها، مانند
افغانستان و
عراق، روی
الگوی غارت و
جنایت بنا می
شود.
جایگاه اپوزیسیون
برانداز
همدستی
با چنین دولت
های غارتگری این
بخش از اپوزیسیون
را در جبهه
بندی طبقاتی روبروی
توده های
محروم جامعه می
گذارد. بدین
صورت سرمایه
داری مدرن آمریکا،
سرمایه داری
عقب افتاده ی
رژیم و این
بخش از اپوزیسیون
به طور عملی و
خواسته یا
ناخواسته در
صف بندی طبقاتی
جامعه ی ایران
در یک جبهه ای
واحد قرار می
گیرند.
این
نکته ی قابل
تاسف اما بسیار
مهم باید مورد
نظر یاران
واقعی طبقات
محروم در
جامعه قرار گیرد
و شاخصی باشد
برای تصمیم به
قرار گرفتن در
این یا آن
جبهه. نگارنده
بر این باورست
که نبرد واقعی
قدرت میان میلیون
ها ایرانی فقیر،
محروم و ستمدیده
برای شکستن
ساختار طبقاتی
از یکسو و حامیان
حفظ ساختار طبقاتی
از سوی دیگر
معنا خواهد یافت.
معیار دگرگونی
طلبی را نباید
یک تغییر سیاسی
از هر طریق و
به هر صورت و
به کمک هر نیرویی
قرار داد.
مبارزه گری
برای
کوشندگان چپ و
نیروهای
انقلابی نمی
تواند معنا
داشته باشد
مگر اینکه در
چارچوب یاری
رسانی به
طبقات محروم و
زحمتکش جامعه
باشد برای تغییری
رادیکال و بنیادین
در جامعه ی ایران.
گرفتن قدرت از
دست رژیم نماینده
ی سرمایه داری
بازاری-آخوندی
و سپردن آن به
رژیمی که نماینده
سرمایه داری
آمریکایی-صهیونیستی
باشد افتخار نیست
و دردی را از
ستمدیدگان
جامعه دوا نمی
کند. به همین
دلیل نیروهای
همیار
محرومان باید
از حالا با
تشخیصی درست
در پی
سازماندهی
مبارزه بر علیه
هر دو این رژیم
ها باشند : یکی
رژیم موجود و
دیگری رژیمی
که قرار است،
در صورت ضرورت
برای حفظ
منافع سرمایه
داری جهانی،
از بالا به
مردم ایران
تحمیل شود.
تلاش
نیروهای
انقلابی بدین
صورت سمت و سوی
خود را می یابد
:
-
مبارزه برای
سرنگونی رژیم
طبقاتی جمهوری
اسلامی
-
کوشش برای
ممانعت از به
قدرت رسیدن یک
رژیم طبقاتی
جایگزین
-
آماده سازی
سازماندهی
مبارزه ی ضد
طبقاتی در
صورت جایگزینی
جمهوری اسلامی
با یک رژیم
سرمایه داری دیگر
این
سه محور، مسیر
مبارزاتی را
در کوتاه مدت،
میان مدت و
دراز مدت مشخص
می سازد. در
همه ی این سه
مرحله نباید
در دام شعارها
و ادعاها
افتاد. بدین
معنی که :
-
نباید
مبارزه ی
ارتجاع رژیم
بر علیه امپریالیسم
و صهیونیسم را
باور کرد، زیرا
هر سه ضد مردمی
اند،
-
نباید
مبارزه ی سرمایه
داری آمریکا یا
صهیونیسم
اسرائیل بر علیه
ارتجاع رژیم
را برای مردم
ایران سودمند
دانست، زیرا
هر سه ضد
مردمی اند،
یگانه
شاخصی که می
تواند به ما
کمک کند تا به
دام این نیروهای
ضد خلقی نیافتیم
و از تله ی نیروهای
سازشکار و
اصلاح طلب هم
دوری کنیم تقسیم
بندی نیروهای
تشکیلاتی و
افراد بر اساس
جبهه ی
استثمار
کنندگان و
جبهه ی
استثمار
شوندگان است.
با این معیار
می توانیم تشخیص
دهیم که در
کنار که می
توان بود و در
کنار که نمی
توان بود. بر
علیه که باید
بود و بر علیه
که نباید بود.
براندازی بدین
ترتیب نمی
تواند یگانه
شاخص تقسیم
بندی نیروها
باشد.
هر
نیروی انقلابی
می تواند با این
تقسیم بندی که
ریشه در تاریخ
اجتماعی بشر
داشته واز
هزاران سال پیش
تاکنون دوام
آورده تشخیص
دهد که آیا در
چارچوب
باصطلاح
مبارزه اش در
حال بازتولید
این منطق قدیمی
بهره کشی
انسان از
انسان است و یا
براستی در جهت
تغییر روابط
استثماری
حاکم بر جوامع
بشری عمل می
کند.
هشیار
باشیم و
انتخاب های
درست کنیم.
تجربه های
مبتنی بر خود
را قیم مردم
دانستن و رها
ساختن آنها از
بالا توسط یک
تشکیلات جدا
از توده ها با
شکست مواجه
شده اند. می
توان به این
سنت نازای
مبارزاتی پایان
داد ؛ امروز می
توان با
روشنگری و
تلاش دو عنصر
آگاهی و شجاعت
را میان ستمدیدگان
تقویت کنیم تا
توده های
محروم در مسیر
«خودرهایی»
به حرکت درآیند.
در یک نگرش
انسان محور هر
کس با اگاهی و
اختیار در
آزادسازی خویش
سهم دارد.
* *
27/08/2006