با توجه به وضعیت کنونی داخل کشور و جنبش اعتراضی مردم در این صفحه به ارائه یادداشت های خود در این باره خواهم پرداخت.
دوشنبه 19 مرداد 1388
وحشت توده ای ها از شعار جمهوری ایرانی
سایت پیک نت در مطلبی عنوان « دو جمهوری اسلامی در جدال برای دفع یکدیگر!» با حمله به مردمی که در خیابان های تهران شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را مطرح کرده اند آن را به نیروهای تحریم کننده ی انتخابات در خارج از کشور نسبت داده و به عنوان یک حرکت انحرافی این شعار را مورد حمله قرار داده است. توده ای ها بار دیگر تاکید کرده اند که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. این که توده ای ها، که نطفه ی تاریخی شان توسط اتحاد جماهیر شوروی ضد سوسیالیستی بنا گذاشته شد، از هر چه بوی ایرانیت بدهد گریزان باشند امری است در تاریخ ما آشنا. کیست که نداند این حزب توسط مافیای استالین برای مقابله با حرکت های مستقل کارگری در ایران بنیاد نهاده شد. و کیست که نداند تاریخ این هرزه سازمان ضد مردمی، سراسر خیانت و پلیدی و همدستی با استبداد پهلوی و آخوندی بوده است. به همین دلیل سبز شدن این شبه سرخ های سیاه اندیش در شرایط کنونی به هیچ وجه امری عجیب نیست.
اینکه می بینیم این گونه این شعار آن ها را برآشفته است دلیلی ندارد جز این که این حزب مثل همیشه یاور ستمگران و خائن به ستمدیدگان است و در این راستا عمل می کند. بی اعتنایی بی سابقه جوانان به تفاله ها و پس مانده های خیانت پیشگی توده ها خود دلیل روشنی است براین که جامعه ی ایران دیگر پذیرای تشکل های بی هویت، ضد ایران و ضد اجتماعی از این دست نیست. حزب توده مرگ جمهوری اسلامی را مرگ خود می داند.
یک شنبه 29 تیر 1388
نابرابری طبقاتی یکی از واقعیات مسلم جامعه ی ایران است که بی شک حرف آخر را در تمامی این دعواهای به ظاهر سیاسی خواهد زد. تجمع ثروت در دست یک اقلیت متشکل از آخوند-پاسدار-سرمایه دار به حدی است که آنها برای حفظش حاضرند دست به جنایت بزنند. اما شک نکنیم که این همیشه توده های به جان آمده هستند که اگر آگاه و سازماندهی شوند بساط این طبقه ی حاکم را به زیر خواهند کشید. در گزارشی که لینک آن را می بینید در می یابیم در حالی که جوانان طبقه ی متوسط و محروم برای کسب حقوق و آزادی خود در خونشان غوطه ور هستند مشتی جوان بی درد ثروتمند به خرید ماشین های میلیونی مشغول هستند تا با آنها به مسابقه بپردازند و خوش باشند. و این در حالی است که جوان دیگری را می شناسم که برای درمان پای تصادف کرده ی خود مجبور است با یک زانوی خرد شده به کار سنگین کشاورزی بپردازد تا پول درمان موقت خود را به دست آورد. او به من می گفت که برای یک روز کار 10 ساعته 14 هزار تومان می گیرد. یعنی 16 دلار. حال آنکه همسن دیگر او در طبقه ی برتر برای چند ساعت مسابقه «ماشین بازی» چند میلیون دلار را از بین می برد. این مکمل همان خبری است که این جوانانی که پدرانشان خون مردم را به صورت ثروت در شیشه می کنند و این «عزیز دوردونه ها» را تغذیه و تامین می کنند، درجایی قرار می گذارند و با هم مسابقه ی اسکناس آتش زنی به راه می اندازند. یعنی دو رقیب برای «کم کردن روی هم» هر چه بیشتر و اسکناس های بزرگتر آتش می زنند. در همان موقع قدری دورتر یک دخترجوان می رود که برای داشتن چندتا دانه از این اسکناس ها جهت مخارج زندگیش تن خود را و با آن حرمت خود را، به یک مرد غریبه بفروشد.
در چنین شرایطی است که باید به جنبش اعتراضی کنونی نه فقط به عنوان یک پدیده ی صرف سیاسی-انتخاباتی، بلکه تبلوری از نابرابری های طبقاتی حاد جامعه نگریست. این جنبش در عمق خود حکایت از دردهای فراوانی دارد که حق کشی در انتخابات فقط وجه روبنایی آن است. فقر، بیکاری، بی عدالتی، بی آیندگی، تورم، تن فروشی، اعتیاد، کودکان خیابانی، نابرابری حقوق زن و مرد، اعدام ها و مجازات های غیر انسانی، از میان رفتن ساختارهای خانوادگی به دلیل طلاق، افسردگی، روان پریشی و ... به همین دلیل راز موفقیت جنبش در پیوند زدن خواست ها و شعارها و کنش های آن با این واقعیت های اقتصادی و اجتماعی است، به طوری که جنبش کنونی،مبارزات مردمی و فداکاری های نسل جوان بتواند با خود تغییری اساسی و زیربنایی و نه روبنایی و سطحی همراه آورد.
یکشنبه 28 تیرماه 1388
با اوج گیری جنگ قدرت میان جناح ها اظهارات متعددی دال بر «کشف توطئه ی ترور» این یا آن شخصیت شنیده می شود. محسنی اژه ای خبر از کشف توطئه ترور احمدی نژاد توسط «صهیونیست» ها می دهد و اینک سایت پرس تی وی به نقل از روزنامه جهان خبر از ورود تیم های ترور «مجاهدین خلق» برای ترور موسوی و کروبی می دهد. این مطالب البته بی پایه هست اما بی منظور نیست. در شرایطی که گرگهای حاکمیت به جان یکدیگر افتاده و تصفیه حساب ها می رود که از مرز خط و نشان کشیدن و انتقاد به سرعت بگذرد نباید شک داشت که موضوع حذف فیزیکی یکدیگر مطرح خواهد شد.
این گزارش های قلابی از کشف این یا آن توطئه بخشی از زمینه سازی برای دوران تصفیه حساب های خونینی است که در انتظار سران نظام است. کی قرار است ترتیب حذف کی را بدهد خواهیم دید. آیا قرار است موسوی؛ کروبی یا رفسنجانی یا حتی برای پایان دادن موضوع، احمدی نژاد از صحنه حذف شود؟ خواهیم دید. اگر این روند را بدیهی بدانیم باید بپرسیم که وظیفه ما برای به ثمر رساندن جنبش در آن زمان چیست؟ چه باید بکنیم؟ چگونه باید برای آن موقع کسب آمادگی کنیم تا جنبش آزادیخواهی تحت تاثیر جنگ قدرت قرار نگیرد و برای خود استراتژی مشخص و راهکارهای لازم را داشته باشد.
پنج شنبه 4 تیر 1388
بروز واقعه ی مرگ مایکل جکسون در حالی که جهان روی جنبش مردم ایران و جنایات رژیم متمرکز بود نباید سبب شود که موضوع ایران به رده ی دوم رانده شود. در این باره باید تلاش های تبلیغاتی خود را افرایش دهیم، تماس های بیشتر، عکس و فیلم بیشتر، اخبار بیشتر، و... نباید اجازه داد که فرصتی برای رژیم پیدا شود تا در سکوت یا بی توجهی جهانی، رژیم جنایت های خود را بی سر و صدا شدت بخشد و با خیال راحت بکشد. برای خنثی کردن این شانس رژیم باید مخالفان آن فعالیت های خود را شدیدتر و گسترده تر کنند. ارسال هر چه بیشتر تصاویر و اخبار به رسانه ها وتماس آنها برای درخواست پوشش بیشتر آنچه در ایران می گذرد از جمله کارهایی است که می توانیم بکنیم.
* *
پس از آن که روز گذشته مردم توانستند با به چالش طلبیدن ماشین سرکوب رژیم در قلب 10 هزار نیروی سرکوبگر در میدان بهارستان و اطراف آن دست به تظاهرات و اعتراض بزنند، امروز 4 تیر خیزش مردم ایران ادامه یافت. تظاهرات امروز نه فقط بیانگر قدرت موتور درونی جنبش است بلکه هم چنین از یک ویژگی جالب برخوردار است که تجمعات را از حالت متمرکز خارج کرده و در حال پخش شدن در سطح شهرمی باشد. این یعنی آن که ادامه جنبش دیگر به یک تجمع متمرکز نیاز ندارد که بخواهد هدف لشگرکشی دستگاه سرکوب قرار گیرد. توزیع حرکت ها در سطح شهر به معنی آن است که نیروهای متمرکز باید پخش شوند، باید حرکت کنند و خطرات و مشکلات آن را بپذیرند، یعنی باید از هم جدا شوند و پشتیبانی یکدیگر را از دست دهند.
امروز در تهران در خیابان های ولیعصر، جمهوری، حافظ و... و نیز در بهشت زهرا تجمعات اعتراضی بوده است. هم زمان در برخی از شهرهای دیگر از جمله در تبریز. این به آن معنی است که حرکت دارد ریشه های خود را در مناطق مختلف مستقر می کند.
سه شنبه 2 تیر 1388
ورود سپاه به صحنه: سرعت بخشیدن به فروپاشی رژیم
شنبه 30 خرداد 1388
با این که جنبش اعتراضی مردم ایران وارد هشتمین روز خود می شود اما تظاهرات امروز از اهمیتی خاص برخوردار است. پس از خط و نشان کشیدن های دیروز خامنه ای یا باید بازهم منطق سرکوب حاکم می شد یا منطق مقابله ی دراز مدت. فداکاری ها و ایستادگی های امروز مردم منطق دوم را جا انداخت. حرکت مردم امروز یک گام کیفی برداشت و وارد فاز نوینی شد. فاز جدید با کشتار و سرکوب خونینی که صورت گرفت تمامی شانس های سازش را دور ساخته و ضرورت رویارویی را مطرح می سازد. از این پس، جنبش به سوی یک ماهیت قهرآمیز کشیده خواهد شد. یعنی دیگر امکانی برای برون رفت از آن نیست مگر پیروزی طرفی که قویتر است. موضوع انتخابات و موسوی به زودی تبدیل به یک امر فرعی تبدیل خواهد شد.
اینک که منطق قهرآمیز حاکم شده است آنچه ازاین پس اهمیت دارد این است که کدام طرف می تواند نیرو، تدارکات و سازماندهی مناسب برای پیشبرد مبارزه و شکست دادن طرف مقابل بکار گیرد. هر چند که نیروهای سرکوبگر رژیم از این نظر یک گام جلوتر هستند اما نباید فراموش کنیم که این نیروها به دولت وابسته هستند و دولت باید علاوه بر موضوع پرداختن به مقابله ی مردم پاسخگوی دهها وصدها مسله و امور دیگر باشد. این امر چنان دولت را در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ضعیف خواهد ساخت که نمی تواند نیروهای خود را برای درازمدت مورد حمایت عملی و روحی حفظ کند. فروپاشی دولت در سطوح بالا سبب می شود که نیروهای مزدور سرکوبگر در صحنه پیشتیبانی و روحیه خود را از دست داده و این جبهه مردم را تضعیف خواهد ساخت.
اما مبارزه قهر آمیز باید از جانب ملت مورد سازماندهی قرارگیرد. یعنی بتواند خود را برای دوام آوردن آماده سازد و سپس برای تهاجمی شدن حرکت خود به تهیه، آموزش وتدارک بپردازد. این جنبش با مقاومت دلیرانه ی امروز مردم تا حد زیادی در مسیر و آینده خود تعیین تکلیف شد.
جمعه 29 خرداد 1388
اعلان جنگ خامنه ای به ملت ایران: خامنه ای در مراسم نماز جمعه امروز به مردم ایران اعلان جنگ داد. او با تایید و مشروعیت بخشیدن به تقلب میلیونی در انتخابات و با تهدید مردم و مخالفان خود قول داد که با آنها با بی رحمی رفتار کند. این موضع گیری به تمامی امیدها برای حل مسالمت آمیز بحران خاتمه داد و به طور علنی و مشخص نظام جمهوری اسلامی را در مقابل تمامیت ملت ایران قرار داد. بدین ترتیب مردم ایران می دانند که از این پس چه باید بکنند.
خامنه ای عددسازی قلابی سپاه پاسداران را به عنوان نتیجه انتخابات مورد تایید قرار داد و آن را تایید کامل نظام جمهوری اسلامی دانست و هرگونه زیر سوال بردن آن را مترادف مقابله ی با«انتخاب ملت» و «مصلحت نظام» دانست. او با اشاره به راهپیمایی ها در سخنرانی خود به روشنی گفت که اجازه نخواهد هیچ «بدعت غیر قانونی» برقرار شود. وی مسولیت خون کسانی را که به خیابان بیایند به عهده ی کسانی گذاشت که مردم را به صحنه می آورند. وی این تظاهرات خیابانی را اردوکشی نامید و مدعی شد که عده ای اوباش بسیجی ها را مورد ضرب و شتم و قتل قرار داده اند. وی گفت که نظام اسلامی زورآزمایی نمی پذیرد و این زورآزمایی خیابانی باید خاتمه یابد. وی ذکر کرد که نمی گذارد این راهپیمایی ها و اعتراضات به اهرم فشار تبدیل شود. او قول داد که اگر این جریان ادامه یابد اسامی کسانی که پشت پرده هستند را افشاء خواهد کرد.
وی هرگونه ایده دستیابی به اهداف خود را اشتباه محاسبه نامید. این سخنان خامنه ای به روشنی وحشت او از آنچه در این یک هفته توسط مردم در خیابان ها به وقوع پیوسته است را نشان داد. او در پایان با عجز و لابه به تحریک احساسات طرفدارانش دست زد تا آن ها را به جنگ مردم بفرستد. این کاملا محسوس بود که خامنه ای به عنوان ولی فقیه، رهبر نظام و ستون خیمه حاکمیت در هراس از نابودی است.
به همین دلیل نیز بدون نشان دادن کمترین نرمشی، نه در زبان بازی بلکه به طور واقعی، برای همگان این را مسجل ساخت که می خواهد با تمام قوا با مخالفانش برخورد خواهد کرد. در یک کلام وی ظرفیت نظام را برای پذیرش مخالفت علنی و عملی نشان داد و به جامعه اعلان جنگ داد. به نظر نگارنده این موضع گیری علنی خامنه ای وضعیت را برای همه مشخص می سازد. یا با حق خود را با زور و مبارزه ای سازماندهی شده تمام عیار و به بهایی سنگین به دست آوریم و یا برده نظام ضد بشری مثلث آخوند-بازاری-پاسدار بمانیم. زمان تعیین تکلیف فرا رسیده است.
پنج شنبه : 28 خرداد 1388
روزنامه لوموند در نوشته ای از بنوا ویتکین به بررسی جنبش کنونی پرداخته و دلایلی چند را درباره ی علت آن می آورد. نخست ساختار جوان جمعیت ایران (دو سوم زیر سی سال دارند). دوم: نسل کنونی امیدی به یافتن کار و زندگی خوب بعد از تحصیل ندارند. سوم این که از سرکوب و خفقان بیزارند و چهارم این دیگر نمی خواهند در توهم زندگی کنند.
با وجود آن که این دلایل به خوبی ریشه دار بودن دلایل جنبش کنونی را می رسد اما نویسنده با اشاره به نظرات یک کارشناس فرانسوی به نام برنارد هوکارد، که از طرفداران شناخته شده ی سر سخت رژیم در دستگاه های دانشگاهی و اطلاعاتی فرانسه است، استدلال های بی پایه ای می آورد که این جنبش بدنبال تبدیل شدن به انقلاب است. وقتی که دانشگاهی ها نمی خواهند دید عینی و علمی بر مسله ای داشته باشند یا باید براساس منافع شخصی و ایدئولوژیک عمل کنند و یا در گوی شیشه ای پیش گویی نگاه کنند.
* *
رسانه های بین المللی در ارائه ی تعداد کشته های جنبش اخیر در ایران به تعداد هشت نفر که توسط رادیو رسمی رژیم بیان شده اشاره می کنند. اما می دانیم که تعداد واقعی بیش از این است. جا دارد که با تهیه یک جدول از نام، نام خانوادگی، سن، محل کشته شدن و زمان آن و حتی الامکان با عکس آنها اقدام به تهیه یک سند قابل ارائه به رسانه ها بکنیم. نباید اجازه داد که مسله «رسمی» بودن آمارها سبب پنهان ماندن واقعیت ها شود، آن هم وقتی بحث زندگی انسان ها مطرح است.
چهار شنبه 27 خرداد 1388
در حالی که جنبش داخل کشور هر روز به خون و خشونت بیشتری کشیده می شود موضع گیری ضعیف و یا نبود موضع گیری برعلیه این جنایات به خوبی نشان می دهد که توده ها هرگز نباید منتظر باشند که از جانب دولت های خارجی برای احقاق حقوقشان مورد احترام و پشتیبانی قرار گیرند. یک دولت به واسطه ی ساختار خود در یک جامعه طبقاتی نمی تواند در کنار توده ها قرار داشته باشد، نه در جامعه خود و نه در سایر جوامع. این باید درسی باشد برای این که در سازماندهی مبارزات اجتماعی و آزادیخواهانه ی خود جز بر روی نیروهای لایزال مردمی نبایدحساب کرد. آنها که در بدر به دنبال کسب حمایت این یا آن دولت هستند بدانند که این خواست آنان است، نه خواست توده هایی که در ایران برای کسب حق و آزادی خویش جان می دهند.
سه شنبه 26 خرداد 1388
راز موفقیت یک جنبش در درجانزدن آن است، در جلو رفتن و پویایی آن. آنچه که در حال حاضر مورد نیاز است این است که حرکتی از سه روز پیش آغاز شده است به دلیل فرسودگی دچار خاموشی نشود. یعنی مشمول مرور زمان نشود. راز دوام جنبش در سازماندهی آن است. سازماندهی نیز به طور جبری روی نمی دهد، خودکار هم نیست، از خودجوشی پیروی می کند اما نیاز به اراده و خواست مشخصی دارد که آن را تقویت کرده و متحقق سازد. ما در موقعیتی قرار داریم که جنبش داخل کشور نیاز به سازماندهی دارد. نیروهای خارج کشور می توانند در این میان نقش مهمی داشته باشند، به شرط آن که برای این کار خودشان از سازماندهی برخوردار باشند. یعنی از طریق کارجمعی. خصلت جمعی باعث خواهد شد که روحیه و نتیجه کار جمعی در میان فعالان جنبش در داخل کشور بازتاب یابد. هم از حیث کمییت و هم از لحاظ کیفی. برای این منظور نیز باید تا دیر نیست افرادی که در خارج کشور در موضوعات داخل کشور به صورت انفرادی درگیر هستند یکدیگر را بیابند و در قالب یک شبکه با هم دست به همکاری بزنند و به کار جمعی بپردازند. یعنی از کار انفرادی و پراکنده خارج شده و به صورت گروهی، جمعی، هدفمند و دارای حداقل سازماندهی و انضباط کار کنند.
* *
یکی از ابزارهای رژیم برای سرکوب، قطع ارتباط میان مردم و ایرانیان خارج از کشور و نیز قطع اطلاع رسانی از طریق رسانه های خارجی است. این شیوه در سرکوب قیام 18 تیر بکار گرفته شد. این بار اما شرایط متفاوت است و قدرت فن آوری بسیار بیشتر از ده سال پیش می باشد. اما این به معنای این نیست که رژیم نتواند در کوتاه مدت (برای چند روز) ارتباطات را قطع و با محدودساختن یا اخراج خبرنگاران خارجی فضایی برای کشتار و سرکوب خونین پدید آورد. فراموش نکنیم که طبق یک روایت خبری، پس از خفه کردن قیام 18 تیر 1378 رژیم در طول روزهای آینده اش نزدیک به 2 هزار دانشجو را در سراسر کشور بازداشت کرد. برای مقابله با این موضوع از حالا فکر کنیم و راه های لازم را از حالا در نظر داشته باشیم. پیش بینی های لازم را بکنیم. چگونه در صورت قطع کامل تلفن و اینترنت خبرها و تصاویر را به خارج برسانیم. کسب آمادگی در این باره سبب می شود که غافلگیر نباشیم. چه راهکارهایی برای این موضوع وجود دارد؟ از حالا در باره ی آن فکر کنیم و ایده ها و طرح و ابتکارهای خود را در اختیار همگان بگذاریم و یا اگر می خواهیم برخی از آنها را رژیم نداند محافظت کنیم تا در موقع خود مورد استفاده قرار دهیم.
دوشنبه 25 خرداد 1388:
پاسدار محسن سازگارا که توسط سپاه به آمریکا ارسال شده بود تا در سربزنگاه نقش خود را بیافریند در روزهای اخیر به صورت یک آبونه دائمی در تلویزیون صدای آمریکا درآمده و مشغول سمپاشی بر علیه جنبش رو به رادیکالیزه شدن مردم و تطهیر سپاه پاسداران می باشد. او به «نقل از منابع داخلی» خود سعی دارد که مردم را از هدف گرفتن کلیت نظام و ولی فقیه بازدارد و آنها را از دشمنی با سپاه پاسداران که مردم را به گلوله بسته است درآورد. وی رهبری جنبش را از جانب خود به میرحسین موسوی داده و از مردم می خواهد که به صورت مسالمت آمیز گلوله ها و باتونهای سپاهیان را پذیرا باشند و به دنبال چیزی بیش از این نباشند. جا دارد که ایرانیان خارج از کشور با به راه انداختن یک جریان قوی تبلیغاتی «صدای آمریکا» را وادار سازند که ساعت ها برنامه ی مجانی در تلویزیون در اختیار این نماینده سپاه در آمریکا نگذارد. (www.voanews.com/persian) با سازماندهی یک اعتراض وسیع به این رسانه می توان بلندگوی سپاه در آمریکا را خاموش کرد.
* *
تلاش های جسته و گریخته عناصر معلوم الحال برای آرام کردن خشم مردم بسیار معنی دار است. مردمی که دارند نفرت خود را با حمله بانک ها نشان می دهند و زیر رگبار گلوله های بسیجی ها و چماق گاردی ها هستند به دستور این حضرات باید کتک بخورند و دم برنیاورند. بر چه اساسی؟ با چه منطقی؟ مگر دم برنزدن و سکوت کردن و کتک خوردن سبب می شود که رژیم از سرکوبگری و بی رحمی خویش دست بردارد؟ سالها پیش نوشتم « تا نزنیم می زنند، تا نکشیم می کشند.» این دیروز صادق بود، امروز هم صادق است. چرا نباید اجازه داد که پتانسیل خشم مردم آزاد شود. از اصفهان خبردارم که مردم با استفاده از تاکتیک های نظامی و تشکیل خط اول و خط دوم به مقابله با بسیجی ها پرداخته اند. مردم عادی، زنان و مردان عادی. این از کجا می آید؟ آیا نه این که ضرورت، عضو را پدید می آورد؟ این که جنبش رهبری ندارد درست است، اما فقط رهبری متمرکز ندارد، نوعی رهبری جمعی وجود دارد. نوعی رهبری مردمی و خرد در کوچه و محله و دانشگاه. و این با تداوم جنبش از حالت تصادفی بیرون آمده و شکل های منظم تری را به خود می گیرد.
* *
راهپیمایی امروز در تهران شاید بزرگترین تظاهرات اعتراضی مردم به رژیم بعد از راهپیمایی 30 خرداد 1360 در ایران بوده است. این جمعیت که بین دهها هزار تا صدها هزار و به یک روایت یک میلیون نفر گزارش شده است بیانگر یک توان بالقوه در جامعه ی ایران برای تغییرگرایی می باشد. به همین دلیل نیز آن چه لازم است تداوم بخشیدن و جهت دهی این حرکت است. تداوم بخشیدن به معنای سازمان دادن جرکت است. سازماندهی مردمی و اجتماعی است. یعنی خودسازماندهی. جهت دهی نیز به معنای بالا بردن سقف مطالبات مردم است، یعنی در عبور از موسوی و نشانه گرفتن خامنه ای و دستگاه ولایت فقیه. باید دست بر خواست هایی گذاشت که امکان بازسازی نظام را پس از این زمین لرزه ی سیاسی و اجتماعی ناممکن کند.